repositions

[ایالات متحده]/ˌriːpəˈzɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌriːpəˈzɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را در موقعیت متفاوتی قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

repositions strategy

استراتژی مجدد

repositions brand

بازسازی برند

repositions market

بازسازی بازار

repositions product

بازسازی محصول

repositions focus

بازسازی تمرکز

repositions resources

بازسازی منابع

repositions team

بازسازی تیم

repositions approach

بازسازی رویکرد

repositions goals

بازسازی اهداف

repositions vision

بازسازی چشم انداز

جملات نمونه

the designer repositioned the furniture for better flow.

طراح مبلمان را برای جریان بهتر دوباره قرار داد.

the company repositioned its brand to attract a younger audience.

شرکت برند خود را برای جذب مخاطبان جوان‌تر دوباره قرار داد.

she repositioned her priorities after the meeting.

او اولویت‌های خود را پس از جلسه دوباره قرار داد.

the marketing team repositioned the product in the market.

تیم بازاریابی محصول را در بازار دوباره قرار داد.

he repositioned his argument to make it more persuasive.

او استدلال خود را جابجا کرد تا آن را متقاعدکننده‌تر کند.

the artist repositioned the colors to enhance the painting.

هنرمند رنگ‌ها را برای افزایش جذابیت نقاشی دوباره قرار داد.

they repositioned the signs for better visibility.

آنها علائم را برای دید بهتر دوباره قرار دادند.

the team repositioned their strategy after analyzing the competition.

تیم استراتژی خود را پس از تجزیه و تحلیل رقابت دوباره قرار داد.

she repositioned herself in the group to take on a leadership role.

او خود را در گروه دوباره قرار داد تا نقش رهبری را بر عهده بگیرد.

the coach repositioned the players for a better defense.

مربی بازیکنان را برای دفاع بهتر دوباره قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید