restitutors

[ایالات متحده]/rɪˈstɪtjuːtəz/
[بریتانیا]/rɪˈstɪtuːtərz/

ترجمه

n. کسی که چیزی را به حالت اصلی خود بازگرداند یا جبران می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

restitutors act

اعمال بازگشت دهنده

legal restitutors

بازگشت دهندگان قانونی

restitutors are

بازگشت دهندگان هستند

restitutors help

بازگشت دهندگان کمک می کنند

restitutors work

بازگشت دهندگان کار می کنند

restitutors need

بازگشت دهندگان نیاز دارند

restitutors must

بازگشت دهندگان باید

جملات نمونه

the restitutors of lost artifacts worked closely with museums to ensure proper repatriation.

بازگردانندگان اثرهای گم شده به طور نزدیک با موزه ها همکاری کردند تا بازگردانی مناسب را تضمین کنند.

in the courtroom, the restitutors of justice argued that the victims deserved compensation.

در دادگاه، بازگردانندگان عدالت می گفتند که قربانیان به جبران خسارت مستحق هستند.

the organization serves as restitutors of cultural heritage, returning stolen relics to their original nations.

این سازمان به عنوان بازگردانندگان میراث فرهنگی عمل می کند و اثرات گم شده را به کشورهای اصلی خود بازمی گرداند.

many restitutors of trust emerged after the scandal, rebuilding credibility through transparency.

پس از این فضیحه، بسیاری از بازگردانندگان اعتماد ظهور کردند و اعتماد را از طریق شفافیت بازسازی کردند.

the group acted as restitutors of balance in the conflict, mediating between the two sides.

این گروه در درگیری به عنوان بازگردانندگان تعادل عمل کرد و بین دو طرف میانجی گری کرد.

as restitutors of rights, they fought to restore voting privileges to the disenfranchised.

به عنوان بازگردانندگان حقوق، آنها برای بازگرداندن حقوق رای به محرومین مبارزه کردند.

the restitutors of peace negotiated a cease‑fire that ended years of hostilities.

بازگردانندگان صلح یک کاهش اشتعال را مذاکره کردند که سال ها دشمنی را پایان داد.

scholars view the artists as restitutors of memory, reviving forgotten stories of the past.

دانشمندان هنرمندان را به عنوان بازگردانندگان یادآوری می بینند و داستان های فراموش شده گذشته را زنده می کنند.

the restitutors of reputation worked tirelessly to clear the wrongly accused individual's name.

بازگردانندگان شهرت با تلاش بی چون و چرا برای پاک کردن نام فردی که بی گناه به اشتباه متهم شده بود، کار می کردند.

the restitutors of health provided free medical care to communities lacking basic services.

بازگردانندگان سلامت به جوامعی که از خدمات پایه محروم بودند، مراقبت پزشکی رایگان ارائه کردند.

the restitutors of order restored law and order after the chaotic protest.

بازگردانندگان نظم پس از اعتراضات آشفته، قانون و نظم را بازگرداندند.

their efforts as restitutors of history helped preserve the authentic narrative of the region.

تلاش های آنها به عنوان بازگردانندگان تاریخ به حفظ داستان اصیل منطقه کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید