retired

[ایالات متحده]/rɪˈtaɪəd/
[بریتانیا]/rɪˈtaɪərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیگر کار نکردن، به ویژه پس از رسیدن به یک سن خاص یا اتمام یک دوره خاص از خدمت؛ کناره‌گیری یا دور از اجتماع
v. بازنشسته شده (ماضی نقلی)
Word Forms
زمان گذشتهretired
قسمت سوم فعلretired

عبارات و ترکیب‌ها

retired worker

کارگر بازنشسته

retired teacher

معلم بازنشسته

retire from

بازنشستگی از

retire into oneself

به درون خود بازگشتن

جملات نمونه

retired but not inactive;

بازنشسته اما غیرفعال نه;

the Home Office retired him.

اداره امور داخلی او را بازنشسته کرد.

everyone retired early that night.

همه آن شب زود بازنشسته شدند.

this retired corner of the world.

این گوشه بازنشسته جهان.

he retired at sixty.

او در شصت سالگی بازنشسته شد.

a retired veteran worker

یک کارگر بازنشسته کهنه کار

The girl student retired into herself.

دانشجوی دختر به درون خود فرو رفت.

a benevolent fund for retired actors

یک صندوق نیکو برای بازیگران بازنشسته

a retired senator who is still a force in national politics.

یک سناتور بازنشسته که هنوز هم یک نیروی فعال در سیاست ملی است.

she was overcome by lassitude and retired to bed.

او تسلیم رخوت شد و به رختخواب رفت.

retired generals are expected to be peppery.

ژنرال‌های بازنشسته انتظار می‌رود آتشین باشند.

he retired from the Navy in 1986.

وى در سال 1986 از نیروی دریایی بازنشسته شد.

Dopson retired twelve batters in a row.

دپسون در یک ردیف، دوازده بازیکن را کنار گذاشت.

she retired into the bathroom with her toothbrush.

او با مسواک خود به حمام رفت.

the general retired all his troops.

ژنرال تمام سربازان خود را بازنشسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید