awakening

[ایالات متحده]/ə'weɪkənɪŋ/
[بریتانیا]/ə'wekənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برانگیزاننده، الهام‌بخش
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریawakening
جمعawakenings

عبارات و ترکیب‌ها

spiritual awakening

بیداری معنوی

personal awakening

بیداری شخصی

awakening of consciousness

بیداری آگاهی

global awakening

بیداری جهانی

rude awakening

بیداری ناگهانی و ناخوشایند

جملات نمونه

People are gradually awakening to their rights.

افراد به تدریج در حال درک حقوق خود هستند.

the war came as a rude awakening to the hardships of life.

جنگ به عنوان یک بیداری ناخوشایند برای سختی‌های زندگی بود.

the war came as a very rude awakening .

جنگ به عنوان یک بیداری بسیار ناخوشایند بود.

I hadn't studied hard at college and so I had a rude awakening after I began to work.

من در دانشگاه سخت درس نکرده بودم و به همین دلیل پس از شروع به کار، یک بیداری ناخوشایند داشتم.

The most likely explanation for alien abductions is sleep paralysis and hypnopompic (on awakening) hallucinations.

محتمل ترین توضیح برای ربودن توسط موجودات فضایی، فلج خواب و توهمات هیپنومپیک (در هنگام بیداری) است.

If orthopnea causes awakening during the night and is relieved by sitting, it is called paroxysmal nocturnal dyspnea.

اگر آپنه باعث بیداری در شب شود و با نشستن تسکین یابد، آن را دنبای شبانه پاروکسیمال می نامند.

"We had all been enjoying ourselves, but the rude awakening came when our firm started to lose money."

ما همه از اوقات خوب خود لذت می بردیم، اما بیداری ناخوشایند زمانی رخ داد که شرکت ما شروع به از دست دادن پول کرد.

نمونه‌های واقعی

The canticle is gradual perhaps because the bear's awakening is gradual.

شاید این سرود تدریجی است زیرا بیداری خرس نیز تدریجی است.

منبع: Stephen King on Writing

July 11, suggests Mr. de la Cruz, marked a " big awakening."

۱۱ جولای، به گفته آقای د لا کروز، نشان دهنده "بیداری بزرگ" بود.

منبع: Christian Science Monitor (Article Edition)

Finding what is sacred amid the loss might look like a wild spiritual awakening.

یافتن آنچه مقدس است در میان از دست دادن، ممکن است شبیه یک بیداری معنوی وحشی به نظر برسد.

منبع: National Geographic Anthology

It's like the sound of an ancient spirit awakening under the ice Roaring out in the night.

این شبیه صدای یک روح باستانی است که زیر یخ بیدار می‌شود و در شب زوزه می‌کشد.

منبع: Encyclopedia of Nature

For many, their political awakening came on Sept.11, 2001.

برای بسیاری، بیداری سیاسی آنها در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد.

منبع: Time

So, I've been gathering data on my awakenings.

بنابراین، من در حال جمع آوری داده هایی در مورد بیداری های خود هستم.

منبع: English little tyrant

The awakening was almost feline in its stealthiness.

بیداری تقریباً مانند یک گربه در پنهان کاری آن بود.

منبع: Returning Home

In a way, awakening them from their mindless consumption of spectacle.

به نحوی، بیدار کردن آنها از مصرف بی فکر نمایش.

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

" We've all gone through a kind of awakening, " she said.

"همه ما از نوعی بیداری عبور کرده ایم،" او گفت.

منبع: VOA Special April 2022 Collection

Like awakening from a dream, when reality came around, disillusionment soon followed.

مانند بیدار شدن از یک خواب، وقتی واقعیت آشکار شد، ناامیدی به زودی دنبال کرد.

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید