| جمع | rookies |
rooky player
بازیکن تازهکار
rooky mistake
اشتباه تازهکار
rooky move
حرکت تازهکار
rooky team
تیم تازهکار
rooky coach
مربی تازهکار
rooky skills
مهارتهای تازهکار
rooky approach
رویکرد تازهکار
rooky performance
عملکرد تازهکار
rooky tactics
تاکتیکهای تازهکار
as a rooky, i learned a lot from my mistakes.
من به عنوان یک تازهکار، درسهای زیادی از اشتباهاتم آموختم.
the rooky player impressed everyone with his skills.
بازیکن تازهکار همه را با مهارتهایش تحت تاثیر قرار داد.
being a rooky in this field can be challenging.
تازهکار بودن در این زمینه میتواند چالشبرانگیز باشد.
she was a rooky at the job but quickly adapted.
او در آن شغل تازهکار بود اما به سرعت خود را با آن وفق داد.
the rooky chef made a delicious meal.
سرآشپز تازهکار یک غذای خوشمزه درست کرد.
he felt nervous as a rooky in front of the audience.
او به عنوان یک تازهکار در مقابل تماشاچیان احساس اضطراب کرد.
the rooky team faced tough competition.
تیم تازهکار با رقابت سخت روبرو شد.
it's normal for a rooky to feel overwhelmed.
برای یک تازهکار احساس غرق شدن طبیعی است.
the rooky artist displayed great potential.
هنرمند تازهکار پتانسیل زیادی نشان داد.
he was a rooky in the industry but eager to learn.
او در این صنعت تازهکار بود اما مشتاق به یادگیری بود.
rooky player
بازیکن تازهکار
rooky mistake
اشتباه تازهکار
rooky move
حرکت تازهکار
rooky team
تیم تازهکار
rooky coach
مربی تازهکار
rooky skills
مهارتهای تازهکار
rooky approach
رویکرد تازهکار
rooky performance
عملکرد تازهکار
rooky tactics
تاکتیکهای تازهکار
as a rooky, i learned a lot from my mistakes.
من به عنوان یک تازهکار، درسهای زیادی از اشتباهاتم آموختم.
the rooky player impressed everyone with his skills.
بازیکن تازهکار همه را با مهارتهایش تحت تاثیر قرار داد.
being a rooky in this field can be challenging.
تازهکار بودن در این زمینه میتواند چالشبرانگیز باشد.
she was a rooky at the job but quickly adapted.
او در آن شغل تازهکار بود اما به سرعت خود را با آن وفق داد.
the rooky chef made a delicious meal.
سرآشپز تازهکار یک غذای خوشمزه درست کرد.
he felt nervous as a rooky in front of the audience.
او به عنوان یک تازهکار در مقابل تماشاچیان احساس اضطراب کرد.
the rooky team faced tough competition.
تیم تازهکار با رقابت سخت روبرو شد.
it's normal for a rooky to feel overwhelmed.
برای یک تازهکار احساس غرق شدن طبیعی است.
the rooky artist displayed great potential.
هنرمند تازهکار پتانسیل زیادی نشان داد.
he was a rooky in the industry but eager to learn.
او در این صنعت تازهکار بود اما مشتاق به یادگیری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید