sadden

[ایالات متحده]/ˈsædn/
[بریتانیا]/ˈsædn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را غمگین یا ناراحت کردن; کمتر روشن کردن
vi. غمگین شدن; سوگواری کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلsaddened
شکل سوم شخص مفردsaddens
صفت یا فعل حال استمراریsaddening
زمان گذشتهsaddened
جمعsaddens

عبارات و ترکیب‌ها

feel saddened

احساس ناراحتی

deeply saddened

به شدت ناراحت

جملات نمونه

sadden one's friends and gladden one's enemies

غمگین کردن دوستان و خوشحال کردن دشمنان

My little cat's death saddened me.

مرگ گربه کوچکم مرا غمگین کرد.

She was saddened by her son's ingratitude.

او از بی‌احترامی پسرش غمگین شد.

The bad news saddened me.

اخبار بد مرا غمگین کرد.

I saddened at the memory of his death.

من در یاد خاطره مرگ او غمگین شدم.

Don’t sadden your friends and gladden your enemies.

دوستان خود را ناراحت نکنید و دشمنان خود را خوشحال نکنید.

he was greatly saddened by the death of his only son.

او به شدت از مرگ تنها پسرش غمگین شد.

Depress, sadden, dispirit, [Slang; late 1960s

افسردگی، ناراحتی، ناامیدی، [عام slang; اواخر دهه 1960

She hoped that he would arrive on time. He was saddened that she felt so little for him.

او امیدوار بود که او به موقع برسد. او از اینکه او نسبت به او احساس کمی داشت، غمگین شد.

You can sigh away half your youth if you choose to allow failed relationship to sadden you.

اگر انتخاب کنید که اجازه دهید یک رابطه شکست‌خورده شما را ناراحت کند، می‌توانید نیمی از جوانی خود را با آه و ناله از دست بدهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید