mourn

[ایالات متحده]/mɔːn/
[بریتانیا]/mɔːrn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. غمگین شدن; در سوگ بودن; غمگین بودن
n. سوگواری; اندوه
Word Forms
قسمت سوم فعلmourned
شکل سوم شخص مفردmourns
زمان گذشتهmourned
صفت یا فعل حال استمراریmourning
جمعmourns

عبارات و ترکیب‌ها

mourn for

غمگین بودن برای

mourn over

غمگین بودن بر سر

جملات نمونه

mourning the death of their daughter

در سوگ مرگ دخترشان

mourning regalia became her.

لباس عزای خاص و عام به او بود.

mourning and depression are not the same thing.

غم و افسردگی یک چیز واحد نیستند.

mourn over sb.'s death

بر مرگ کسی سوگوار بودن

The court will go into mourning for the late king.

دادگاه برای یادبود پادشاه فقید عزادار خواهد شد.

She was in mourning for her mother.

او برای مادرش عزادار بود.

The couple mourned for their dead child.

آنها برای فرزند مرده خود سوگواری کردند.

evidence of grief on a mourner's face.

نشانه‌های غم بر چهره یک سوگوار.

a day of mourning for the victims of the tragedy

یک روز عزاداری برای قربانیان فاجعه

He was in deep mourning for his dead wife.

او برای همسر مرده‌اش بسیار عزادار بود.

mourning for lost hopes;

سوگواری برای آرزوهای از دست رفته;

Isobel mourned her husband.

ایزابل برای همسرش سوگواری کرد.

mourned the wasted years.

سال‌های هدر رفته را سوگواری کرد.

type genus of the Nymphalidae: mourning cloak butterflies.

سرده نوع از Nymphalidae: پروانه‌های شنل عزاداری

She mourned for her dead child.

او برای فرزند مرده‌اش سوگواری کرد.

She mourned the loss of her brother.

او فقدان برادرش را سوگواری کرد.

publishers mourned declining sales of hardback fiction.

ناشران بر سر کاهش فروش رمان‌های جلد سخت زاری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید