salesgirl

[ایالات متحده]/ˈseɪlzɡɜːl/
[بریتانیا]/ˈseɪlzɡɜrl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فروشنده زن در یک فروشگاه؛ یک کارمند فروش زن
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

salesgirl uniform

لباس فروشنده

salesgirl training

آموزش فروشنده

salesgirl skills

مهارت‌های فروشنده

salesgirl duties

وظایف فروشنده

salesgirl position

موقعیت فروشنده

salesgirl experience

تجربه فروشنده

salesgirl job

مشغل فروشنده

salesgirl service

خدمات فروشنده

salesgirl role

نقش فروشنده

salesgirl salary

حقوق و دستمزد فروشنده

جملات نمونه

the salesgirl helped me find the perfect dress.

فروشنده به من کمک کرد تا لباس مناسبی پیدا کنم.

the salesgirl was very knowledgeable about the products.

فروشنده درباره محصولات بسیار آگاه بود.

i asked the salesgirl for a discount on the shoes.

من از فروشنده برای تخفیف روی کفش‌ها پرسیدم.

the salesgirl suggested a matching handbag for my outfit.

فروشنده یک کیف دستی مناسب با لباس من پیشنهاد داد.

the salesgirl greeted me with a friendly smile.

فروشنده با لبخندی دوستانه با من خوشامد گفت.

i appreciate the salesgirl's assistance during my shopping.

من از کمک فروشنده در هنگام خرید قدردانی می‌کنم.

the salesgirl wrapped my purchases carefully.

فروشنده خریدهای من را با دقت بسته‌بندی کرد.

the salesgirl recommended the best-selling items in the store.

فروشنده محبوب‌ترین اقلام موجود در فروشگاه را توصیه کرد.

i felt comfortable asking the salesgirl for advice.

من احساس راحتی می‌کردم که از فروشنده برای مشورت کمک می‌خواستم.

the salesgirl offered to check if the item was in stock.

فروشنده پیشنهاد کرد بررسی کند آیا این مورد در انبار موجود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید