satay

[ایالات متحده]/ˈsæteɪ/
[بریتانیا]/ˈseɪteɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (یک غذای مالزیایی یا اندونزیایی از) گوشت مارینه شده کباب شده روی سیخ

عبارات و ترکیب‌ها

chicken satay

سَطِی مرغ

satay sauce

سس سَطِی

beef satay

سَطِی گوشت گاو

satay sticks

چوب‌های سَطِی

satay platter

سینی سَطِی

pork satay

سَطِی گوشت خوک

satay chicken

سَطِی مرغ

satay skewers

سیخ‌های سَطِی

satay grill

باربکیو سَطِی

satay recipe

دستورالعمل سَطِی

جملات نمونه

we enjoyed delicious satay at the street market.

ما از خوردن سَتی خوشمزه در بازار خیابانی لذت بردیم.

she ordered chicken satay for dinner.

او سَتی مرغ برای شام سفارش داد.

satay is a popular dish in southeast asia.

سَتی یک غذای محبوب در جنوب شرقی آسیا است.

he loves the spicy peanut sauce that comes with satay.

او عاشق سس بادام زمینی تند است که با سَتی سرو می‌شود.

we grilled satay skewers for the barbecue.

ما سیخ‌های سَتی را برای باربیکیو کباب کردیم.

they serve great beef satay at that restaurant.

آن رستوران سَتی گوشت گاو عالی سرو می‌کند.

satay can be made with various meats and spices.

سَتی را می‌توان با انواع گوشت و ادویه‌جات تهیه کرد.

we paired our satay with fragrant jasmine rice.

ما سَتی خود را با برنج یاس خوشبو میل کردیم.

she learned how to make satay during her cooking class.

او در کلاس آشپزی خود یاد گرفت که چگونه سَتی درست کند.

satay is often served with cucumber and onion.

سَتی اغلب با خیار و پیاز سرو می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید