scalded

[ایالات متحده]/skɔ:ld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. در آب پخته شده در نزدیکی نقطه جوش؛ سوخته یا زخمی شده با مایع داغ یا بخار
Word Forms
قسمت سوم فعلscalded
زمان گذشتهscalded

عبارات و ترکیب‌ها

carelessly scalded

آسیب سوختگی ناشی از بی‌احتیاطی

lightly scalded

آسیب سوختگی خفیف

painful scalded skin

سوختگی دردناک پوست

جملات نمونه

She scalded herself with hot water while cooking.

او در حین آشپزی با آب داغ خود را سوزاند.

The chef scalded the vegetables before adding them to the dish.

سرآشپز سبزیجات را قبل از اضافه کردن به غذا سوزاند.

He scalded his tongue on the hot soup.

او زبانش را در سوپ داغ سوزاند.

The baby was scalded by the hot bath water.

نوزاد با آب حمام داغ سوزانده شد.

She scalded the milk for the recipe.

او شیر را برای دستور العمل سوزاند.

The barista accidentally scalded the customer with the hot coffee.

بارista به طور تصادفی مشتری را با قهوه داغ سوزاند.

The scalded skin needed immediate medical attention.

پوست سوخته به مراقبت های پزشکی فوری نیاز داشت.

The scalded area turned red and blistered.

منطقه سوخته قرمز و تاول زد.

She scalded her hand on the steam from the kettle.

او دست خود را روی بخار سماور سوزاند.

The scalded pot left a mark on the kitchen counter.

قابلمه سوخته جای خود را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید