| زمان گذشته | frightened |
| شکل سوم شخص مفرد | frightens |
| قسمت سوم فعل | frightened |
| صفت یا فعل حال استمراری | frightening |
frighten sb. into submission
ترساندن کسی به منظور تسلیم
I don't frighten easily.
من به راحتی نمیترسم.
to be frightened of the dark
ترسیدن از تاریکی
as frightened as a rabbit
همانقدر میترسم که یک خرگوش
a frightening, compulsive novel.
یک رمان ترسناک و اجباری.
The suspect was frightened into confessing.
مشتبه به او ترساندند تا اعتراف کند.
a frightening, ghostly figure with a hood.
یک چهره ترسناک، شبحمانند با یک سرپوش.
an intensity that frightened her.
شدت آنقدر زیاد بود که او را ترساند.
you shall not frighten me out of this.
من را از این موضوع نترسانید.
be frightened out of one's sevensenses
به شدت بترسیدن
He was frightened out of life.
او از ترس از ترس جانش به در رفت.
be frightened out of one's life
به شدت بترسیدن
The idea of death is frightening to most people.
ایده مرگ برای اکثر مردم ترسناک است.
He was frightened of the fierce dog.
او از سگ سرسخت میترسید.
He was frightened at the sight of the dog.
او با دیدن سگ ترسید.
You'll find that I don't frighten easily.
متوجه خواهید شد که من به راحتی نمیترسم.
She was frightened to ride a bike.
او از سوار شدن بر دوچرخه میترسید.
They frightened that boy away.
آنها آن پسر را ترساندند و فراری دادند.
frighten sb. into submission
ترساندن کسی به منظور تسلیم
I don't frighten easily.
من به راحتی نمیترسم.
to be frightened of the dark
ترسیدن از تاریکی
as frightened as a rabbit
همانقدر میترسم که یک خرگوش
a frightening, compulsive novel.
یک رمان ترسناک و اجباری.
The suspect was frightened into confessing.
مشتبه به او ترساندند تا اعتراف کند.
a frightening, ghostly figure with a hood.
یک چهره ترسناک، شبحمانند با یک سرپوش.
an intensity that frightened her.
شدت آنقدر زیاد بود که او را ترساند.
you shall not frighten me out of this.
من را از این موضوع نترسانید.
be frightened out of one's sevensenses
به شدت بترسیدن
He was frightened out of life.
او از ترس از ترس جانش به در رفت.
be frightened out of one's life
به شدت بترسیدن
The idea of death is frightening to most people.
ایده مرگ برای اکثر مردم ترسناک است.
He was frightened of the fierce dog.
او از سگ سرسخت میترسید.
He was frightened at the sight of the dog.
او با دیدن سگ ترسید.
You'll find that I don't frighten easily.
متوجه خواهید شد که من به راحتی نمیترسم.
She was frightened to ride a bike.
او از سوار شدن بر دوچرخه میترسید.
They frightened that boy away.
آنها آن پسر را ترساندند و فراری دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید