frighten

[ایالات متحده]/ˈfraɪtn/
[بریتانیا]/ˈfraɪtn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را ترساندن
vi. احساس ترس کردن
Word Forms
زمان گذشتهfrightened
شکل سوم شخص مفردfrightens
قسمت سوم فعلfrightened
صفت یا فعل حال استمراریfrightening

جملات نمونه

frighten sb. into submission

ترساندن کسی به منظور تسلیم

I don't frighten easily.

من به راحتی نمی‌ترسم.

to be frightened of the dark

ترسیدن از تاریکی

as frightened as a rabbit

همانقدر می‌ترسم که یک خرگوش

a frightening, compulsive novel.

یک رمان ترسناک و اجباری.

The suspect was frightened into confessing.

مشتبه به او ترساندند تا اعتراف کند.

a frightening, ghostly figure with a hood.

یک چهره ترسناک، شبح‌مانند با یک سرپوش.

an intensity that frightened her.

شدت آنقدر زیاد بود که او را ترساند.

you shall not frighten me out of this.

من را از این موضوع نترسانید.

be frightened out of one's sevensenses

به شدت بترسیدن

He was frightened out of life.

او از ترس از ترس جانش به در رفت.

be frightened out of one's life

به شدت بترسیدن

The idea of death is frightening to most people.

ایده مرگ برای اکثر مردم ترسناک است.

He was frightened of the fierce dog.

او از سگ سرسخت می‌ترسید.

He was frightened at the sight of the dog.

او با دیدن سگ ترسید.

You'll find that I don't frighten easily.

متوجه خواهید شد که من به راحتی نمی‌ترسم.

She was frightened to ride a bike.

او از سوار شدن بر دوچرخه می‌ترسید.

They frightened that boy away.

آنها آن پسر را ترساندند و فراری دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید