terrify

[ایالات متحده]/ˈterɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈterɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث ایجاد ترس شدید شدن؛ ترساندن؛ تهدید کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلterrified
شکل سوم شخص مفردterrifies
صفت یا فعل حال استمراریterrifying
زمان گذشتهterrified

عبارات و ترکیب‌ها

terrifying experience

تجربه وحشتناک

terrified expression

حالت ترسیده

جملات نمونه

terrify (sb.) into doing

ترساندن (کسی) برای انجام دادن

What a terrifying experience!

چه تجربه ترسناکی!

The most terrifying aspect of nuclear bombing is radiation.

ترسناک ترین جنبه بمباران اتمی تشعشع است.

This movie is by turn (= alternately) terrifying and very funny.

این فیلم به نوبت (= به طور متناوب) هم ترسناک و هم بسیار خنده‌دار است.

the terrifying, metallic clamour of the fire-engine bell.

همهمه فلزی ترسناک ناقوس آتش‌نشانی

he'd subjected her to a terrifying ordeal.

او او را در معرض یک تجربه وحشتناک قرار داده بود.

He is a man of enormous size and terrifying aspect.

او مردی با جثه بسیار بزرگ و چهره‌ای ترسناک است.

That sort of thing terrifies people.

آن نوع اتفاق مردم را می‌ترساند.

I had a terrifying journey on the pillion seat of a Honda 750.

من یک سفر وحشتناک را روی زین موتوری هوندا 750 داشتم.

a road that seemed to just shoot upwards at a terrifying angle.

جاده‌ای که به نظر می‌رسید فقط با زاویه‌ای ترسناک به سمت بالا می‌رود.

A terrifying scream in the blackness of the night made my blood run cold.

جیغ وحشتناکی در سیاهی شب باعث شد خونم در رگ‌هایم یخ بزند.

نمونه‌های واقعی

For instance, quite frankly, the very thought of it terrifies me.

در واقع، به طور خلاصه، صرفاً فکر کردن به آن من را می‌ترساند.

منبع: Fastrack IELTS Speaking High Score Secrets

The way that it moves terrifies me.

نحوه حرکت آن من را می‌ترساند.

منبع: Thanksgiving Matters

Terrified the house-elves out of their wits—" Clang. "

آنها را از ترس از کوره راه انداخت - " کلنگ.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

And it is hard not to be terrified when you encounter it.

وقتی با آن روبرو می شوید، ترسیدن سخت است.

منبع: Little Jiung Tonight Show last week

He meets a single mother Kitty, herself terrified of poverty and a relationships develops.

او با یک مادر مجرد به نام کیتی ملاقات می کند که خودش از فقر و یک رابطه می ترسد.

منبع: BBC Listening Compilation June 2016

They're a force to be reckoned with and quite frankly, terrifying at times, like me.

آنها نیرویی هستند که باید با آنها کنار آمد و به طور خلاصه، گاهی اوقات ترسناک هستند، مانند من.

منبع: Celebrity Speech Compilation

The group called the Alabama high court's decision " terrifying" for people affected by infertility.

گروه تصمیم دادگاه عالی آلاباما را برای افرادی که از نازایی رنج می برند، "ترسناک" نامید.

منبع: This month VOA Special English

You shouldn't, sir. You should be terrified.

نباید، قربان. شما باید بترسید.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

Sometimes I vibrate with such rage, it terrifies me.

گاهی اوقات من با چنان خشم می لرزم که مرا می ترساند.

منبع: American Horror Story Season 1

It terrifies me for the young girls.

من برای دختران جوان می‌ترسم.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید