screwed

[ایالات متحده]/skruːd/
[بریتانیا]/skrud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با پیچ محکم شده؛ شبیه پیچ؛ مست

عبارات و ترکیب‌ها

screwed up

اشتباه کردم

screwed over

به هم ریخته

screwed it

اشتباه کردم

screwed down

سفت کردم

screwed together

به هم پیچیدم

screwed around

دور و بر سر پیچیدم

screwed off

ترک کردم

screwed tight

محکم کردم

screwed flat

صاف پیچیدم

screwed sideways

به پهلو پیچیدم

جملات نمونه

i'm really screwed if i don't finish this project on time.

اگر این پروژه را به موقع تمام نکنم، واقعاً در وضعیت بدی قرار خواهم گرفت.

he screwed up the presentation by forgetting his notes.

او با فراموش کردن یادداشت‌هایش، ارائه را خراب کرد.

we are screwed unless we find a solution quickly.

مگر این‌که به سرعت راه حلی پیدا کنیم، ما بدجور در مشکل هستیم.

she screwed her chances of getting the job with that interview.

او با آن مصاحبه، شانس خود برای گرفتن شغل را خراب کرد.

don't screw this up; it's your only chance.

این را خراب نکن؛ تنها فرصت توست.

he felt screwed after realizing he was cheated.

بعد از اینکه متوجه شد فریب خورده، احساس کرد بدجور به دام افتاده.

if we don't act now, we're screwed for the whole season.

اگر الان اقدام نکنیم، برای کل فصل در وضعیت بدی قرار خواهیم گرفت.

she screwed up her relationship by not communicating.

او با عدم ارتباط، رابطه خود را خراب کرد.

they really screwed the pooch on that project.

آنها واقعاً در آن پروژه خیلی خراب کردند.

he was screwed over by his business partner.

او توسط شریک تجاری‌اش بدجور به دام افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید