sculpt

[ایالات متحده]/skʌlpt/
[بریتانیا]/skʌlpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کنده کاری کردن; شکل دادن

vi. شکل دادن; کنده کاری کردن

n. مجسمه سازی
Word Forms
زمان گذشتهsculpted
صفت یا فعل حال استمراریsculpting
شکل سوم شخص مفردsculpts
قسمت سوم فعلsculpted
جمعsculpts

عبارات و ترکیب‌ها

sculpture

مجسمه

جملات نمونه

sculpting human figures from ivory.

مجسمه سازی چهره های انسانی از عاج

The ladies had their hair sculpted by the leading coiffeur of the day.

خانم‌ها موهای خود را با مجسمه‌سازی توسط بهترین آرایشگر روز مدل کردند.

the doors were bronzed with sculpted reliefs.

درها با نقش‌های برجسته برنزه شده بودند.

She bought herself a new car. She sculpted a likeness of herself.

او یک ماشین جدید برای خودش خرید. او یک مجسمه از خودش ساخت.

Some researchers see the australopithecine mouth as sculpted for munching small, hard objects such as seeds.

برخی از محققان دهان استرالوپیتکین را برای خوردن اشیاء کوچک و سخت مانند دانه‌ها مجسم شده می‌بینند.

This is because thin nasal skin has a high capacity to contract and redrape over the sculpted framework.

این به این دلیل است که پوست نازک بینی توانایی بالایی برای منقبض شدن و بازسازی بر روی ساختار مجسمه شده دارد.

Characteristics of flat-pedaled shower valves: they are generous, slinky sculpt, serviceable, ,easy to fix, easy to use. They are used hygienically.

ویژگی‌های شیرآلات دوش با پدال صاف: آنها سخاوتمندانه، مجسمه ای با خطوط نرم، قابل استفاده، آسان برای تعمیر، آسان برای استفاده هستند. آنها به طور بهداشتی استفاده می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید