self-assured manner
لحظه اطمینان
self-assured smile
لبخند با اعتماد به نفس
being self-assured
داشتن اعتماد به نفس
self-assuredly spoke
با اعتماد به نفس صحبت کرد
self-assured leader
رهبر با اعتماد به نفس
seemed self-assured
ظاهراً با اعتماد به نفس بود
quite self-assured
کاملاً با اعتماد به نفس
self-assuredly answered
با اعتماد به نفس پاسخ داد
become self-assured
با اعتماد به نفس شود
self-assured presence
حضور با اعتماد به نفس
she gave a self-assured presentation to the board of directors.
او یک ارائه با اعتماد به نفس به هیئت مدیره داد.
he was a self-assured leader, inspiring his team to achieve their goals.
او یک رهبر با اعتماد به نفس بود که تیمش را برای دستیابی به اهدافشان تشویق می کرد.
despite the challenges, she remained self-assured in her abilities.
با وجود چالش ها، او همچنان در توانایی های خود با اعتماد به نفس بود.
the self-assured candidate confidently answered all the interview questions.
نامزد با اعتماد به نفس به طور مصمم به تمام سوالات مصاحبه پاسخ داد.
his self-assured demeanor impressed the hiring manager.
رفتار با اعتماد به نفس او مدیر استخدام را تحت تاثیر قرار داد.
she offered a self-assured solution to the complex problem.
او یک راه حل با اعتماد به نفس برای مشکل پیچیده ارائه کرد.
the self-assured entrepreneur launched a new business venture.
کارآفرین با اعتماد به نفس یک طرح کسب و کار جدید را راه اندازی کرد.
he walked with a self-assured stride, knowing he was on the right path.
او با گام های استوار و با اعتماد به نفس راه می رفت، زیرا می دانست که در مسیر درست قرار دارد.
she maintained a self-assured attitude throughout the negotiations.
او در طول مذاکرات نگرشی با اعتماد به نفس حفظ کرد.
the self-assured artist showcased their unique style at the gallery.
هنرمند با اعتماد به نفس سبک منحصر به فرد خود را در گالری به نمایش گذاشت.
he gave a self-assured assessment of the project's progress.
او ارزیابی با اعتماد به نفس از پیشرفت پروژه ارائه داد.
self-assured manner
لحظه اطمینان
self-assured smile
لبخند با اعتماد به نفس
being self-assured
داشتن اعتماد به نفس
self-assuredly spoke
با اعتماد به نفس صحبت کرد
self-assured leader
رهبر با اعتماد به نفس
seemed self-assured
ظاهراً با اعتماد به نفس بود
quite self-assured
کاملاً با اعتماد به نفس
self-assuredly answered
با اعتماد به نفس پاسخ داد
become self-assured
با اعتماد به نفس شود
self-assured presence
حضور با اعتماد به نفس
she gave a self-assured presentation to the board of directors.
او یک ارائه با اعتماد به نفس به هیئت مدیره داد.
he was a self-assured leader, inspiring his team to achieve their goals.
او یک رهبر با اعتماد به نفس بود که تیمش را برای دستیابی به اهدافشان تشویق می کرد.
despite the challenges, she remained self-assured in her abilities.
با وجود چالش ها، او همچنان در توانایی های خود با اعتماد به نفس بود.
the self-assured candidate confidently answered all the interview questions.
نامزد با اعتماد به نفس به طور مصمم به تمام سوالات مصاحبه پاسخ داد.
his self-assured demeanor impressed the hiring manager.
رفتار با اعتماد به نفس او مدیر استخدام را تحت تاثیر قرار داد.
she offered a self-assured solution to the complex problem.
او یک راه حل با اعتماد به نفس برای مشکل پیچیده ارائه کرد.
the self-assured entrepreneur launched a new business venture.
کارآفرین با اعتماد به نفس یک طرح کسب و کار جدید را راه اندازی کرد.
he walked with a self-assured stride, knowing he was on the right path.
او با گام های استوار و با اعتماد به نفس راه می رفت، زیرا می دانست که در مسیر درست قرار دارد.
she maintained a self-assured attitude throughout the negotiations.
او در طول مذاکرات نگرشی با اعتماد به نفس حفظ کرد.
the self-assured artist showcased their unique style at the gallery.
هنرمند با اعتماد به نفس سبک منحصر به فرد خود را در گالری به نمایش گذاشت.
he gave a self-assured assessment of the project's progress.
او ارزیابی با اعتماد به نفس از پیشرفت پروژه ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید