sensuous

[ایالات متحده]/'sensjʊəs/
[بریتانیا]/'sɛnʃʊəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حواس; جذاب برای حواس; مشخصه‌ای که بر روی حواس تمرکز دارد

جملات نمونه

an epicurean repast.See Synonyms at sensuous

یک ضیافت حسی. به مترادف‌ها در sensuous توجه کنید

she moved with a sensuous slink.

او با حرکت‌های حس‌دار و اغواکننده حرکت کرد.

This union represents, through sensuous language, a supersensuous experience.

این اتحاد، از طریق زبان حسی، یک تجربه فراتر از حس را نشان می‌دهد.

the work showed a deliberate disregard of the more sensuous and immediately appealing aspects of painting.

این کار نشان دهنده بی‌توجهی عمدی به جنبه‌های حسی و جذاب نقاشی بود.

The treatment suites are embellished with heritage frescos evocative of the sensuous and romantic Rajasthani Royal leitmotif.

اتاق‌های درمانی با نقاشی‌های دیواری ارثی تزئین شده‌اند که یادآور نقش و تم عاشقانه و رمانتیک سلطنتی راجستانی است.

Mushroom: Rich, elemental and sensuous, the layered frappé pattern is rendered in colors of clove, sand dollar, vanilla and melon.

قارچ: غنی، عنصری و حسی، الگوی لایه‌لایه فراپه با رنگ‌های میخک، دانه صدف، وانیل و هندوانه ارائه شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید