sentenced

[ایالات متحده]/ˈsɛntənst/
[بریتانیا]/ˈsɛntənst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اعلام مجازات تعیین شده برای یک متهم

عبارات و ترکیب‌ها

sentenced to death

به مرگ محکوم شد

sentenced to life

به حبس ابد محکوم شد

sentenced for theft

به دلیل سرقت محکوم شد

sentenced for fraud

به دلیل کلاهبرداری محکوم شد

sentenced to prison

به حبس محکوم شد

sentenced to probation

به آزادی مشروط محکوم شد

sentenced for assault

به دلیل حمله محکوم شد

sentenced for murder

به دلیل قتل محکوم شد

sentenced for robbery

به دلیل سرقت مسلحانه محکوم شد

جملات نمونه

the judge sentenced him to five years in prison.

قاضی او را به پنج سال حبس محکوم کرد.

she was sentenced to community service for her crime.

او به دلیل ارتکاب جرمش به انجام خدمات اجتماعی محکوم شد.

after a long trial, he was finally sentenced.

پس از یک محاکمه طولانی، او بالاخره محکوم شد.

they were sentenced for their involvement in the fraud.

آنها به دلیل نقششان در کلاهبرداری محکوم شدند.

the court sentenced the defendant to life imprisonment.

دادگاه متهم را به حبس ابد محکوم کرد.

she was sentenced to serve time in a juvenile facility.

او به گذراندن زمان در یک مرکز نوجوانان محکوم شد.

the lawyer argued that he should not be sentenced harshly.

وکیل استدلال کرد که نباید به شدت مجازات شود.

he was sentenced to pay a hefty fine for his actions.

او به پرداخت جریمه سنگینی به دلیل اقداماتش محکوم شد.

many believe that he was unfairly sentenced.

بسیاری معتقدند که او به طور ناعادلانه محکوم شده است.

the maximum penalty is a sentence of up to ten years.

حداکثر مجازات، حبس تا ده سال است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید