humiliating

[ایالات متحده]/hju:'milieitiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجب احساس شرمندگی یا احمق بودن کسی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریhumiliating

جملات نمونه

a humiliating climbdown by the government over economic policy.

یک عقب‌نشینی تحقیرآمیز دولت در مورد سیاست‌های اقتصادی

The battle ended in a humiliating defeat.

نبرد با شکست تحقیرآمیزی پایان یافت.

The whole experience was somewhat humiliating for us.

کل تجربه برای ما تا حدودی تحقیرآمیز بود.

they forced the club into a humiliating and expensive special general meeting.

آنها باشگاه را مجبور به برگزاری یک مجمع عمومی ویژه تحقیرآمیز و پرهزینه کردند.

The first meetings went off with a certain humiliating clumsiness. Neither Winifred not her instructress had any social grace.

جلسات اول با نوعی دست و پا چلفتی تحقیرآمیز برگزار شد. نه وینفرد و نه مربی او هیچ نوع نزاکت اجتماعی نداشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید