glitter

[ایالات متحده]/ˈɡlɪtə(r)/
[بریتانیا]/ˈɡlɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. درخشیدن
n. درخشش; شکوه
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریglittering
زمان گذشتهglittered
جمعglitters
شکل سوم شخص مفردglitters
قسمت سوم فعلglittered

عبارات و ترکیب‌ها

shimmering glitter

درخشش براق

sparkling glitter

براق درخشان

gold glitter

درخشش طلایی

silver glitter

درخشش نقره‌ای

glittery makeup

ماکیج براق

glittering stars

ستاره‌های درخشان

جملات نمونه

the blue glitter of the sea.

درخشش آبی دریا

a glittering military career.

یک شغل نظامی درخشان

the expansive glittering lake

دریاچه وسیع و درخشان

the glitter of broken glass

درخشش شیشه شکسته

the air glitters like diamonds.

هوا مانند الماس می درخشد.

All that glitters is not gold.

همه چیز که درخشان است، طلا نیست.

The sea glittered in the sun.

دریا در آفتاب می درخشید.

She glittered at the elegant table.

او در کنار میز شیک درخشید.

The plate is overlaid with glittering gold.

صفحه با طلای درخشان پوشیده شده است.

I mean that all glitters is not gold.

منظورم این است که همه چیز که درخشان است، طلا نیست.

eyes that glittered at the prospect of revenge.

چشمی که با دیدن انتقام درخشید.

trees and grass glittered with dew.

درختان و چمن با شبنم می درخشیدند.

her eyes were glittering with excitement.

چشمانش از هیجان می درخشید.

he avoids the glitter of show business.

او از درخشندگی دنیای سرگرمی دوری می کند.

the scathing glitter in his eyes.

درخشش تند و گزنده در چشمانش.

Upborne by her wild and glittering hair,

برداشته شده توسط موهای وحشی و درخشانش،

The diamond ring glittered on her finger.

انگشتر الماس بر انگشت او می درخشید.

Hollywood holds connotations of romance and glittering success.

هالیوود بار معنای عشق و موفقیت درخشان را دارد.

Stars glittered in a clear sky.

ستارگان در آسمان صاف می درخشیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید