shined

[ایالات متحده]/[ʃaɪnd]/
[بریتانیا]/[ʃaɪnd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of shine) درخشیدن؛ نور ساطع کردن؛ درخشان شدن؛ بازتاب نور؛ براق یا صیقلی شدن؛ جلوه‌ی درخشان ایجاد کردن؛ برجسته بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

shined brightly

Persian_translation

shined on me

Persian_translation

shined so well

Persian_translation

shined a light

Persian_translation

shined through

Persian_translation

shined above

Persian_translation

جملات نمونه

the polished silver shined brightly in the sunlight.

سنگ استیل صیقلی در نور خورشید به شدت می‌درخشید.

her eyes shined with happiness when she saw the surprise.

وقتی متوجه غافلگیری شد، چشمانش از خوشحالی می‌درخشید.

the new car shined after a thorough wash and wax.

پس از شستشو و واکس زدن کامل، ماشین جدید می‌درخشید.

his face shined with pride after receiving the award.

بعد از دریافت جایزه، صورتش از افتخار می‌درخشید.

the stage lights shined on the performers during the show.

در طول نمایش، نور صحنه روی بازیگران می‌تابید.

the freshly-shined shoes looked immaculate.

کفش‌های تازه صیقلی شده، بی‌نقص به نظر می‌رسیدند.

the diamond ring shined beautifully on her finger.

حلقه الماس به زیبایی روی انگشت او می‌درخشید.

the brass doorknob shined after being polished.

بعد از صیقلی شدن، دستگیره برنجی می‌درخشید.

the lake shined under the full moon.

در زیر نور ماه کامل، دریاچه می‌درخشید.

the actor's performance shined throughout the play.

اجای بازیگر در طول نمایش می‌درخشید.

the freshly shined floor reflected the light.

کف تازه صیقلی شده نور را منعکس می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید