shopaholic lifestyle
سبک زندگی خرید وسواسگونه
shopaholic tendencies
تمایلات خرید وسواسگونه
shopaholic behavior
رفتار خرید وسواسگونه
shopaholic support
حمایت از خرید وسواسگونه
shopaholic problems
مشکلات خرید وسواسگونه
shopaholic group
گروه خرید وسواسگونه
shopaholic friends
دوستان خرید وسواسگونه
shopaholic habits
عادتهای خرید وسواسگونه
shopaholic culture
فرهنگ خرید وسواسگونه
shopaholic issues
مسائل خرید وسواسگونه
she is a shopaholic who can't resist a good sale.
او یک خرید وسواسی است که نمی تواند در برابر یک حراج خوب مقاومت کند.
being a shopaholic can lead to financial problems.
خرید وسواسی می تواند منجر به مشکلات مالی شود.
his shopaholic tendencies often get him into trouble.
تمایلات خرید وسواسی او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می شود.
many shopaholics find it hard to save money.
بسیاری از افراد خرید وسواسی برای پس انداز کردن پول مشکل دارند.
she joined a support group for shopaholics.
او به یک گروه حمایتی برای افراد خرید وسواسی پیوست.
shopaholics often feel guilty after shopping.
افراد خرید وسواسی اغلب بعد از خرید احساس گناه می کنند.
he tries to control his shopaholic behavior.
او سعی می کند رفتار خرید وسواسی خود را کنترل کند.
shopaholics may struggle with impulse buying.
افراد خرید وسواسی ممکن است در خرید های ناگهانی مشکل داشته باشند.
she realized she was a shopaholic after reviewing her credit card statements.
او متوجه شد که خرید وسواسی است بعد از بررسی صورت های حساب کارت اعتباری خود.
being a shopaholic can affect personal relationships.
خرید وسواسی می تواند بر روابط شخصی تأثیر بگذارد.
shopaholic lifestyle
سبک زندگی خرید وسواسگونه
shopaholic tendencies
تمایلات خرید وسواسگونه
shopaholic behavior
رفتار خرید وسواسگونه
shopaholic support
حمایت از خرید وسواسگونه
shopaholic problems
مشکلات خرید وسواسگونه
shopaholic group
گروه خرید وسواسگونه
shopaholic friends
دوستان خرید وسواسگونه
shopaholic habits
عادتهای خرید وسواسگونه
shopaholic culture
فرهنگ خرید وسواسگونه
shopaholic issues
مسائل خرید وسواسگونه
she is a shopaholic who can't resist a good sale.
او یک خرید وسواسی است که نمی تواند در برابر یک حراج خوب مقاومت کند.
being a shopaholic can lead to financial problems.
خرید وسواسی می تواند منجر به مشکلات مالی شود.
his shopaholic tendencies often get him into trouble.
تمایلات خرید وسواسی او اغلب باعث ایجاد مشکل برایش می شود.
many shopaholics find it hard to save money.
بسیاری از افراد خرید وسواسی برای پس انداز کردن پول مشکل دارند.
she joined a support group for shopaholics.
او به یک گروه حمایتی برای افراد خرید وسواسی پیوست.
shopaholics often feel guilty after shopping.
افراد خرید وسواسی اغلب بعد از خرید احساس گناه می کنند.
he tries to control his shopaholic behavior.
او سعی می کند رفتار خرید وسواسی خود را کنترل کند.
shopaholics may struggle with impulse buying.
افراد خرید وسواسی ممکن است در خرید های ناگهانی مشکل داشته باشند.
she realized she was a shopaholic after reviewing her credit card statements.
او متوجه شد که خرید وسواسی است بعد از بررسی صورت های حساب کارت اعتباری خود.
being a shopaholic can affect personal relationships.
خرید وسواسی می تواند بر روابط شخصی تأثیر بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید