shriveled fruit
میوه پژمرده
shriveled leaves
برگهای پژمرده
shriveled skin
پوست پژمرده
shriveled flowers
گلهای پژمرده
shriveled grapes
انگورهای پژمرده
shriveled hands
دستهای پژمرده
shriveled body
بدن پژمرده
shriveled roots
ریشههای پژمرده
shriveled vegetables
سبزیجات پژمرده
shriveled remains
بقایای پژمرده
the leaves shriveled in the intense heat.
برگها در گرمای شدید پژمرده شدند.
his hands were shriveled from years of hard work.
دستهای او سالها کار سخت باعث شده بود که پژمرده شوند.
the fruit shriveled and fell from the tree.
میوه ها پژمرده شدند و از درخت افتادند.
she noticed her skin had shriveled after the sun exposure.
او متوجه شد که پوستش پس از قرار گرفتن در معرض نور خورشید پژمرده شده است.
the flowers shriveled without enough water.
گلها به دلیل کمبود آب پژمرده شدند.
his enthusiasm shriveled after repeated failures.
اشتیاق او پس از شکستهای مکرر پژمرده شد.
the once vibrant garden now looked shriveled and lifeless.
باغ که زمانی پر جنب و جوش بود، اکنون پژمرده و بیروح به نظر میرسید.
the old grapevine had shriveled due to neglect.
الوی کهنسال به دلیل بیتوجهی پژمرده شده بود.
his dreams shriveled as reality set in.
رویاهای او با پذیرش واقعیت پژمرده شدند.
the once plump berries had shriveled in the heat.
توتهای که زمانی آبدار بودند، در گرما پژمرده شده بودند.
shriveled fruit
میوه پژمرده
shriveled leaves
برگهای پژمرده
shriveled skin
پوست پژمرده
shriveled flowers
گلهای پژمرده
shriveled grapes
انگورهای پژمرده
shriveled hands
دستهای پژمرده
shriveled body
بدن پژمرده
shriveled roots
ریشههای پژمرده
shriveled vegetables
سبزیجات پژمرده
shriveled remains
بقایای پژمرده
the leaves shriveled in the intense heat.
برگها در گرمای شدید پژمرده شدند.
his hands were shriveled from years of hard work.
دستهای او سالها کار سخت باعث شده بود که پژمرده شوند.
the fruit shriveled and fell from the tree.
میوه ها پژمرده شدند و از درخت افتادند.
she noticed her skin had shriveled after the sun exposure.
او متوجه شد که پوستش پس از قرار گرفتن در معرض نور خورشید پژمرده شده است.
the flowers shriveled without enough water.
گلها به دلیل کمبود آب پژمرده شدند.
his enthusiasm shriveled after repeated failures.
اشتیاق او پس از شکستهای مکرر پژمرده شد.
the once vibrant garden now looked shriveled and lifeless.
باغ که زمانی پر جنب و جوش بود، اکنون پژمرده و بیروح به نظر میرسید.
the old grapevine had shriveled due to neglect.
الوی کهنسال به دلیل بیتوجهی پژمرده شده بود.
his dreams shriveled as reality set in.
رویاهای او با پذیرش واقعیت پژمرده شدند.
the once plump berries had shriveled in the heat.
توتهای که زمانی آبدار بودند، در گرما پژمرده شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید