sicken at the sight of blood
دیدن خون، او را مريض میکرد.
a sickening stench of blood.
یک بوی خونگرفته و زننده.
The animal began to sicken and soon died.
حیوان شروع به مريض شدن کرد و به زودی مرد.
It’s sickening to see such cruelty.
دیدن چنین بیرحمی بسیار ناراحتکننده است.
she was sickened by the bomb attack.
او از حمله بمباری بیمار شد.
he sickened at the thought.
فکر آن باعث مريض شدنش شد.
I hope I'm not sickening for a cold.
امیدوارم به خاطر سرما احساس ضعف نکنم.
His manner of talking sickens us.
نحوه صحبت کردن او ما را آزار میدهد.
she hit the ground with a sickening thud.
او با یک ضربه زننده به زمین خورد.
a fetid odor that sickened the hospital workers.
بوی بدگویی که باعث بیمار شدن پرستاران بیمارستان شد.
he was sickened by the thought of others having been intimate with her.
او از فکر اینکه دیگران با او صمیمی بوده اند، احساس تهوع کرد.
Dawson sickened unexpectedly and died in 1916.
داوسون به طور غیرمنتظره مريض شد و در سال 1916 درگذشت.
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
When they burned the martyrs, the smoke which blew from the stake sickened men of popery more than anything else.
وقتی که شهیدان را میسوزاندند، دود حاصل از داروی آنها، مردان پاپ را بیشتر از هر چیز دیگری بیمار میکرد.
The stoppage time winning goal by Manchester United at Liverpool earlier in the day must have been a real sickener for the Chelsea players.
گل پیروزی در وقت اضافه توسط منچستر یونایتد در برابر لیورپول در همان روز باید برای بازیکنان چلسی بسیار ناامیدکننده بوده باشد.
sicken at the sight of blood
دیدن خون، او را مريض میکرد.
a sickening stench of blood.
یک بوی خونگرفته و زننده.
The animal began to sicken and soon died.
حیوان شروع به مريض شدن کرد و به زودی مرد.
It’s sickening to see such cruelty.
دیدن چنین بیرحمی بسیار ناراحتکننده است.
she was sickened by the bomb attack.
او از حمله بمباری بیمار شد.
he sickened at the thought.
فکر آن باعث مريض شدنش شد.
I hope I'm not sickening for a cold.
امیدوارم به خاطر سرما احساس ضعف نکنم.
His manner of talking sickens us.
نحوه صحبت کردن او ما را آزار میدهد.
she hit the ground with a sickening thud.
او با یک ضربه زننده به زمین خورد.
a fetid odor that sickened the hospital workers.
بوی بدگویی که باعث بیمار شدن پرستاران بیمارستان شد.
he was sickened by the thought of others having been intimate with her.
او از فکر اینکه دیگران با او صمیمی بوده اند، احساس تهوع کرد.
Dawson sickened unexpectedly and died in 1916.
داوسون به طور غیرمنتظره مريض شد و در سال 1916 درگذشت.
There was an iciness , a sinking, a sickening of the heart, an unredeemed torture into ought of the sublime.
فضایی سرد و دلگیر وجود داشت، احساس افتادگی و تهوع وجود داشت، یک شکنجه غیرقابل جبران به چیزی عالی.
When they burned the martyrs, the smoke which blew from the stake sickened men of popery more than anything else.
وقتی که شهیدان را میسوزاندند، دود حاصل از داروی آنها، مردان پاپ را بیشتر از هر چیز دیگری بیمار میکرد.
The stoppage time winning goal by Manchester United at Liverpool earlier in the day must have been a real sickener for the Chelsea players.
گل پیروزی در وقت اضافه توسط منچستر یونایتد در برابر لیورپول در همان روز باید برای بازیکنان چلسی بسیار ناامیدکننده بوده باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید