sidestep

[ایالات متحده]/ˈsaɪdstep/
[بریتانیا]/ˈsaɪdstep/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به یک طرف قدم گذاشتن به منظور اجتناب یا دوری از چیزی.
Word Forms
جمعsidesteps
قسمت سوم فعلsidestepped
زمان گذشتهsidestepped
صفت یا فعل حال استمراریsidestepping
شکل سوم شخص مفردsidesteps

جملات نمونه

sidestep a difficult question.

اجتناب از یک سؤال دشوار

THSR: duck, fence, parry, shirk, sidestep; equivocate

THSR: غوطه‌ور شدن، حصار کشیدن، دفع، فرار، طفره رفتن؛ مایل بودن

He tried to sidestep the question during the interview

او سعی کرد در طول مصاحبه از سؤال اجتناب کند

She managed to sidestep the issue and change the subject

او موفق شد از موضوع اجتناب کند و موضوع را تغییر دهد

The politician tried to sidestep the controversy surrounding his past

سیاستمدار سعی کرد از جنجال پیرامون گذشته خود اجتناب کند

It's important to not sidestep difficult conversations in a relationship

مهم است که از بحث های دشوار در یک رابطه اجتناب نکنید

He always tries to sidestep responsibility and blame others

او همیشه سعی می کند مسئولیت را نادیده بگیرد و تقصیر را به دیگران نسبت دهد

The company used legal loopholes to sidestep paying taxes

شرکت از راه های قانونی برای اجتناب از پرداخت مالیات استفاده کرد

She tried to sidestep the issue by pretending not to hear the question

او سعی کرد با وانمود کردن که سؤال را نشنیده است، از موضوع اجتناب کند

The athlete's quick sidestep helped him dodge the defender

حرکت سریع و کنار رفتن ورزشکار به او کمک کرد تا از مدافع جا خالی کند

The company's clever marketing strategy allowed them to sidestep competition

استراتژی بازاریابی هوشمندانه شرکت به آنها اجازه داد تا از رقابت اجتناب کنند

She used humor to sidestep the awkward situation

او از شوخ طبعی برای دور زدن موقعیت ناخوشایند استفاده کرد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید