sinks fast
سریعاً غرق میشود
kitchen sinks
سینک ظرفشویی
sinks slowly
به آرامی غرق میشود
sinking feeling
احساس غرق شدن
sinks and floats
غرق و شناور میشود
sinks below
زیر آب میرود
sinking ship
کشتی که غرق میشود
sinks in water
در آب غرق میشود
sinks the boat
کشتی را غرق میکند
the kitchen sink was overflowing with dirty dishes.
سینک ظرفشویی پر از ظروف کثیف شده بود.
he watched the ship sink beneath the waves.
او تماشاگر غرق شدن کشتی در زیر امواج بود.
the stock market sinks rapidly due to investor fears.
بازار سهام به سرعت به دلیل ترس سرمایه گذاران در حال سقوط است.
the old well has sunk deep into the ground.
چاه قدیمی عمیقاً در زمین فرو رفته است.
her spirits sank when she heard the bad news.
وقتی خبرهای بد را شنید، روحیه اش تحلیل رفت.
the economy sinks if unemployment rises too much.
اگر بیکاری بیش از حد افزایش یابد، اقتصاد دچار رکود می شود.
the dentist asked him to rinse and sink his teeth.
دندانپزشک از او خواست دهانش را بشوید و دندان هایش را تمیز کند.
the team's hopes sank after losing the first game.
امیدهای تیم پس از باخت در بازی اول تحلیل رفت.
the quicksand sank him up to his waist.
شِله، او را تا کمر در خود فرو برد.
the bathroom sink is constantly getting clogged.
سینک حمام دائماً مسدود می شود.
the company's profits sink during the recession.
در طول رکود، سود شرکت کاهش می یابد.
the island slowly sinks into the ocean.
جزیره به آرامی در اقیانوس غرق می شود.
sinks fast
سریعاً غرق میشود
kitchen sinks
سینک ظرفشویی
sinks slowly
به آرامی غرق میشود
sinking feeling
احساس غرق شدن
sinks and floats
غرق و شناور میشود
sinks below
زیر آب میرود
sinking ship
کشتی که غرق میشود
sinks in water
در آب غرق میشود
sinks the boat
کشتی را غرق میکند
the kitchen sink was overflowing with dirty dishes.
سینک ظرفشویی پر از ظروف کثیف شده بود.
he watched the ship sink beneath the waves.
او تماشاگر غرق شدن کشتی در زیر امواج بود.
the stock market sinks rapidly due to investor fears.
بازار سهام به سرعت به دلیل ترس سرمایه گذاران در حال سقوط است.
the old well has sunk deep into the ground.
چاه قدیمی عمیقاً در زمین فرو رفته است.
her spirits sank when she heard the bad news.
وقتی خبرهای بد را شنید، روحیه اش تحلیل رفت.
the economy sinks if unemployment rises too much.
اگر بیکاری بیش از حد افزایش یابد، اقتصاد دچار رکود می شود.
the dentist asked him to rinse and sink his teeth.
دندانپزشک از او خواست دهانش را بشوید و دندان هایش را تمیز کند.
the team's hopes sank after losing the first game.
امیدهای تیم پس از باخت در بازی اول تحلیل رفت.
the quicksand sank him up to his waist.
شِله، او را تا کمر در خود فرو برد.
the bathroom sink is constantly getting clogged.
سینک حمام دائماً مسدود می شود.
the company's profits sink during the recession.
در طول رکود، سود شرکت کاهش می یابد.
the island slowly sinks into the ocean.
جزیره به آرامی در اقیانوس غرق می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید