skinniness

[ایالات متحده]/ˈskɪnɪnəs/
[بریتانیا]/ˈskɪnɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بسیار لاغر بودن؛ حالت داشتن گوشت کم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

extreme skinniness

لاغری شدید

unhealthy skinniness

لاغری ناسالم

dangerous skinniness

لاغری خطرناک

skinniness obsession

وسواس لاغری

skinniness trend

روند لاغری

skinniness culture

فرهنگ لاغری

skinniness ideal

استاندارد لاغری

skinniness issues

مشکلات لاغری

skinniness standards

استانداردهای لاغری

skinniness perception

درک لاغری

جملات نمونه

her skinniness made her a target for bullying at school.

لاغر بودنش باعث می‌شد در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار بگیرد.

many people admire the skinniness of fashion models.

بسیاری از مردم لاغر بودن مدل‌های مد را تحسین می‌کنند.

skinniness is often associated with health issues in children.

لاغری اغلب با مشکلات سلامتی در کودکان مرتبط است.

despite her skinniness, she is very strong and athletic.

با وجود لاغری‌اش، او بسیار قوی و ورزشی است.

skinniness can sometimes lead to misconceptions about a person's lifestyle.

لاغری گاهی اوقات می‌تواند منجر به تصورات نادرست در مورد سبک زندگی یک فرد شود.

he was proud of his skinniness after months of dieting.

او بعد از ماه‌های رژیم غذایی به خاطر لاغری‌اش افتخار می‌کرد.

skinniness is not always a sign of good health.

لاغری همیشه نشان‌دهنده سلامتی نیست.

she often worries that her skinniness might affect her career.

او اغلب نگران است که لاغری‌اش ممکن است بر شغلش تأثیر بگذارد.

skinniness can be a result of genetics or lifestyle choices.

لاغری می‌تواند نتیجه ژنتیک یا انتخاب‌های سبک زندگی باشد.

people often confuse skinniness with beauty in the fashion industry.

افراد اغلب لاغری را با زیبایی در صنعت مد اشتباه می‌گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید