skirmish

[ایالات متحده]/ˈskɜːmɪʃ/
[بریتانیا]/ˈskɜːrmɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نبرد در مقیاس کوچک؛ یک درگیری جزئی.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردskirmishes
صفت یا فعل حال استمراریskirmishing
قسمت سوم فعلskirmished
زمان گذشتهskirmished
جمعskirmishes

عبارات و ترکیب‌ها

military skirmish

درگیری نظامی

brief skirmish

درگیری کوتاه

جملات نمونه

there was a skirmish over the budget.

درگیری بر سر بودجه وجود داشت.

There had been a skirmish in the half light of dawn.

در روشنایی کم سپیده دم درگیری رخ داده بود.

reports of skirmishing along the border.

گزارش‌هایی از درگیری در امتداد مرز.

a skirmish over the rules before the debate began.

یک درگیری بر سر قوانین قبل از شروع بحث.

the struggle started with skirmishes and some scattered gunplay.

درگیری با درگیری‌ها و تیراندازی پراکنده آغاز شد.

In a straight fight the crusaders usually won; in skirmishes, the Saracens often overcame their more numerous opponents.

در یک نبرد مستقیم، مسیحیان جنگجو معمولاً پیروز می‌شدند؛ در درگیری‌های پراکنده، صحراییان اغلب بر دشمنان بیشتر خود غلبه می‌یافتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید