skirmishing

[ایالات متحده]/ˈskɜːmɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskɜrmɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درگیر شدن در نبردها یا درگیری‌های کوچک مقیاس

عبارات و ترکیب‌ها

skirmishing tactics

تاکتیک‌های درگیری

skirmishing forces

نیروهای درگیری

skirmishing units

واحد‌های درگیری

skirmishing activity

فعالیت‌های درگیری

skirmishing lines

خطوط درگیری

skirmishing positions

موقعیت‌های درگیری

skirmishing engagements

درگیری‌ها

skirmishing drills

مانورهای درگیری

skirmishing scenarios

سناریوهای درگیری

skirmishing strategies

استراتژی‌های درگیری

جملات نمونه

the soldiers were skirmishing in the dense forest.

سربازان در جنگل انبوه درگیر بودند.

skirmishing broke out between the rival factions.

درگیری‌های پراکنده بین جناح‌های رقیب درگرفت.

the two teams were skirmishing for control of the territory.

دو تیم برای کنترل منطقه در حال درگیری بودند.

he enjoyed skirmishing with his friends during the game.

او از درگیری با دوستانش در طول بازی لذت می برد.

after hours of skirmishing, a ceasefire was declared.

پس از ساعت‌ها درگیری، آتش‌بس اعلام شد.

the skirmishing continued until nightfall.

درگیری‌ها تا شب ادامه داشت.

they engaged in skirmishing to test each other's strategies.

آنها برای آزمایش استراتژی‌های یکدیگر درگیر شدند.

skirmishing can often lead to larger conflicts.

درگیری‌های پراکنده اغلب می‌تواند منجر به درگیری‌های بزرگتر شود.

the skirmishing was intense but brief.

درگیری‌ها شدید اما کوتاه بود.

both sides were skirmishing over the disputed land.

هر دو طرف برای کنترل زمین مورد مناقشه درگیر بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید