slackened

[ایالات متحده]/ˈslækənd/
[بریتانیا]/ˈslækənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را کمتر محکم یا سفت کردن؛ کاهش سرعت یا شدت؛ کمتر سختگیر یا فعال شدن؛ کندتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

slackened grip

گرفتار شل شده

slackened tension

تنش کم شده

slackened pace

سرعت کم شده

slackened hold

نگهداری شل شده

slackened pressure

فشار کم شده

slackened rules

قوانین شل شده

slackened response

پاسخ شل شده

slackened effort

تلاش کم شده

slackened standards

استانداردهای شل شده

slackened demands

الزامات کم شده

جملات نمونه

the tension in the rope slackened after the load was removed.

کشش در طناب پس از برداشتن بار کاهش یافت.

as the sun set, the heat of the day slackened.

همانطور که خورشید غروب می کرد، گرمای روز کاهش یافت.

his grip on the handle slackened when he got tired.

وقتی خسته شد، گرفتن او از دسته کم شد.

the storm finally slackened, allowing us to go outside.

طوفان سرانجام آرام شد و به ما اجازه داد بیرون برویم.

she slackened her pace to enjoy the scenery.

او سرعت خود را کم کرد تا از منظره لذت ببرد.

the rules were slackened to accommodate more participants.

قوانین برای پذیرش شرکت کنندگان بیشتر کاهش یافت.

his enthusiasm for the project slackened over time.

اشتیاق او به پروژه با گذشت زمان کاهش یافت.

the pressure in the tire slackened after the puncture.

فشار در لاستیک پس از سوراخ شدن کاهش یافت.

the negotiations slackened as both sides reached an impasse.

همانطور که هر دو طرف به بن بست رسیدند، مذاکرات کاهش یافت.

the intensity of the training slackened towards the end of the season.

شدت تمرینات با نزدیک شدن به پایان فصل کاهش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید