smudginess

[ایالات متحده]/ˈsmʌdʒɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsmʌdʒɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت کثیف یا آلوده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

smudginess factor

ضریب تیرگی

smudginess issue

مشکل تیرگی

smudginess level

سطح تیرگی

smudginess removal

حذف تیرگی

smudginess control

کنترل تیرگی

smudginess effect

اثر تیرگی

smudginess problem

مشکل تیرگی

smudginess test

تست تیرگی

smudginess analysis

تجزیه و تحلیل تیرگی

smudginess reduction

کاهش تیرگی

جملات نمونه

the smudginess of the ink made the letter hard to read.

لکه‌دار بودن جوهر باعث می‌شد خواندن نامه سخت باشد.

she noticed the smudginess on her glasses after the rain.

او متوجه لکه‌دار بودن عینکش بعد از باران شد.

the artist loved the smudginess in his charcoal drawings.

هنرمند عاشق لکه‌دار بودن طرح‌های مداد سیاه خود بود.

cleaning the smudginess off the window improved the view.

تمیز کردن لکه‌دار بودن از روی پنجره، منظره را بهتر کرد.

her makeup had a certain smudginess that looked trendy.

آرایش او یک لکه‌دار بودن خاصی داشت که شیک به نظر می‌رسید.

he couldn't ignore the smudginess on his shirt after lunch.

او نمی‌توانست لکه‌دار بودن روی پیراهنش بعد از ناهار را نادیده بگیرد.

the photographer appreciated the smudginess in the background.

عکاس از لکه‌دار بودن پس‌زمینه قدردانی کرد.

there was a smudginess around the edges of the painting.

اطراف حاشیه‌های نقاشی لکه‌دار بود.

she wiped away the smudginess on the mirror.

او لکه‌دار بودن را از روی آینه پاک کرد.

the smudginess of the photograph added to its charm.

لکه‌دار بودن عکس به جذابیت آن اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید