embracing solitudes
دریافت تنهاییها
solitudes beckon
تنهاییها فراخوانده میشوند
find solitudes
تنهاییها را پیدا کن
within solitudes
درون تنهاییها
solitude's peace
آرامش تنهایی
seeking solitudes
جستجوی تنهاییها
lost in solitudes
در تنهاییها گم شدهام
solitudes remain
تنهاییها باقی میمانند
their solitudes
تنهاییهایشان
solitude brings
تنهایی میآورد
she found comfort in the solitudes of the forest.
او در سکوتهای جنگل راحتی یافت.
the artist sought inspiration in his solitudes.
هنرمند در سکوتهای خود الهام گرفت.
he embraced the solitudes of a life of contemplation.
او سکوتهای زندگی تأملی را پذیرفت.
the novel explores the complexities of human solitudes.
رومان پیچیدگیهای سکوتهای انسانی را بررسی میکند.
despite being surrounded by people, she felt profound solitudes.
اگرچه به اطرافش افراد بودند، او احساس سکوتهای عمیقی داشت.
the long winter months brought with them a sense of solitudes.
ماههای زیاد زمستان با خود احساسی از سکوتها همراه بردند.
he preferred the solitudes of reading to social gatherings.
او سکوتهای خواندن را به جمعهای اجتماعی ترجیح میداد.
the cabin offered a welcome escape into peaceful solitudes.
خانهچه یک پناهگاه آرامشبخش در سکوتهای آرام را فراهم کرد.
the vast desert amplified the feeling of solitudes.
ویرانههای گسترده احساس سکوتها را تقویت کرد.
she cherished the solitudes of her morning walks.
او سکوتهای پیادهرویهای صبحهای خود را گرامی میداشت.
the aging lighthouse keeper knew the weight of solitudes.
نگهبان نورهای برقی که پیر شده بود، بار سکوتها را میدانست.
embracing solitudes
دریافت تنهاییها
solitudes beckon
تنهاییها فراخوانده میشوند
find solitudes
تنهاییها را پیدا کن
within solitudes
درون تنهاییها
solitude's peace
آرامش تنهایی
seeking solitudes
جستجوی تنهاییها
lost in solitudes
در تنهاییها گم شدهام
solitudes remain
تنهاییها باقی میمانند
their solitudes
تنهاییهایشان
solitude brings
تنهایی میآورد
she found comfort in the solitudes of the forest.
او در سکوتهای جنگل راحتی یافت.
the artist sought inspiration in his solitudes.
هنرمند در سکوتهای خود الهام گرفت.
he embraced the solitudes of a life of contemplation.
او سکوتهای زندگی تأملی را پذیرفت.
the novel explores the complexities of human solitudes.
رومان پیچیدگیهای سکوتهای انسانی را بررسی میکند.
despite being surrounded by people, she felt profound solitudes.
اگرچه به اطرافش افراد بودند، او احساس سکوتهای عمیقی داشت.
the long winter months brought with them a sense of solitudes.
ماههای زیاد زمستان با خود احساسی از سکوتها همراه بردند.
he preferred the solitudes of reading to social gatherings.
او سکوتهای خواندن را به جمعهای اجتماعی ترجیح میداد.
the cabin offered a welcome escape into peaceful solitudes.
خانهچه یک پناهگاه آرامشبخش در سکوتهای آرام را فراهم کرد.
the vast desert amplified the feeling of solitudes.
ویرانههای گسترده احساس سکوتها را تقویت کرد.
she cherished the solitudes of her morning walks.
او سکوتهای پیادهرویهای صبحهای خود را گرامی میداشت.
the aging lighthouse keeper knew the weight of solitudes.
نگهبان نورهای برقی که پیر شده بود، بار سکوتها را میدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید