solitudes

[ایالات متحده]/[ˈsɒlɪtjuːdz]/
[بریتانیا]/[ˈsɑːlɪtjuːdz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت تنهایی؛ تنهایی؛ مکان‌های تنهایی؛ جایگاه‌های پناهگاهی؛ احساس تنهایی یا تنها بودن

عبارات و ترکیب‌ها

embracing solitudes

دریافت تنهایی‌ها

solitudes beckon

تنهایی‌ها فراخوانده می‌شوند

find solitudes

تنهایی‌ها را پیدا کن

within solitudes

درون تنهایی‌ها

solitude's peace

آرامش تنهایی

seeking solitudes

جستجوی تنهایی‌ها

lost in solitudes

در تنهایی‌ها گم شده‌ام

solitudes remain

تنهایی‌ها باقی می‌مانند

their solitudes

تنهایی‌هایشان

solitude brings

تنهایی می‌آورد

جملات نمونه

she found comfort in the solitudes of the forest.

او در سکوت‌های جنگل راحتی یافت.

the artist sought inspiration in his solitudes.

هنرمند در سکوت‌های خود الهام گرفت.

he embraced the solitudes of a life of contemplation.

او سکوت‌های زندگی تأملی را پذیرفت.

the novel explores the complexities of human solitudes.

رومان پیچیدگی‌های سکوت‌های انسانی را بررسی می‌کند.

despite being surrounded by people, she felt profound solitudes.

اگرچه به اطرافش افراد بودند، او احساس سکوت‌های عمیقی داشت.

the long winter months brought with them a sense of solitudes.

ماه‌های زیاد زمستان با خود احساسی از سکوت‌ها همراه بردند.

he preferred the solitudes of reading to social gatherings.

او سکوت‌های خواندن را به جمع‌های اجتماعی ترجیح می‌داد.

the cabin offered a welcome escape into peaceful solitudes.

خانه‌چه یک پناه‌گاه آرامش‌بخش در سکوت‌های آرام را فراهم کرد.

the vast desert amplified the feeling of solitudes.

ویرانه‌های گسترده احساس سکوت‌ها را تقویت کرد.

she cherished the solitudes of her morning walks.

او سکوت‌های پیاده‌روی‌های صبح‌های خود را گرامی می‌داشت.

the aging lighthouse keeper knew the weight of solitudes.

نگهبان نورهای برقی که پیر شده بود، بار سکوت‌ها را می‌دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید