sorrowing

[ایالات متحده]/ˈsɒrəʊɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsɔroʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غم عمیق یا پشیمانی
vi. احساس یا ابراز اندوه کردن
vt. برای کسی یا چیزی عزاداری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sorrowing heart

قلب اندوهگین

sorrowing soul

روح اندوهگین

sorrowing eyes

چشمان اندوهگین

sorrowing thoughts

افکار اندوهگین

sorrowing song

ترانه اندوهگین

sorrowing silence

سکوت اندوهگین

sorrowing memories

خاطرات اندوهگین

sorrowing spirit

روحیه اندوهگین

sorrowing gaze

نگاه اندوهگین

sorrowing farewell

خداحافظی اندوهگین

جملات نمونه

she sat sorrowing over the loss of her friend.

او در سوگ از دست دادن دوستش نشسته بود.

the sorrowing family gathered to remember their loved one.

خانواده داغدار برای یادبود عزیزش دور هم جمع شدند.

he wrote a poem sorrowing for the past.

او شعر غمگینی در مورد گذشته نوشت.

the sorrowing crowd mourned the fallen hero.

جمعیت داغدار قهرمان افتاده را سوگوار بودند.

she felt sorrowing thoughts creep in as the anniversary approached.

همانطور که سالگرد نزدیک می شد، افکار غمگین در او نفوذ کردند.

in her sorrowing heart, she found solace in music.

در قلب داغدارش، در موسیقی آرامش یافت.

the sorrowing echoes of the past haunted him.

آوای غم انگیز گذشته او را آزار می داد.

he spent the evening sorrowing alone in his room.

او شب را در حالی که تنها در اتاقش غمگین بود، گذراند.

they shared sorrowing glances as they recalled their memories.

آنها در حالی که خاطرات خود را به یاد می آوردند، نگاه های غمگینانه ای رد و بدل کردند.

her sorrowing expression revealed her deep grief.

حالت غمگین او، اندوه عمیقش را نشان می داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید