spearheaded

[ایالات متحده]/ˈspɪəhɛd/
[بریتانیا]/ˈspɪrˌhɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اقدام یا حرکتی را رهبری یا آغاز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

spearheaded initiative

ابتکار عمل رهبری شده

spearheaded project

پروژه رهبری شده

spearheaded campaign

کمپین رهبری شده

spearheaded effort

تلاش رهبری شده

spearheaded reform

اصلاحات رهبری شده

spearheaded development

توسعه رهبری شده

spearheaded change

تغییرات رهبری شده

spearheaded strategy

استراتژی رهبری شده

spearheaded movement

جنبش رهبری شده

spearheaded solution

راه حل رهبری شده

جملات نمونه

the team spearheaded the project to improve community safety.

تیم، پروژه بهبود ایمنی جامعه را پیشتاز کرد.

she spearheaded the campaign for environmental awareness.

او کمپین آگاهی‌رسانی محیط‌زیستی را پیشتاز کرد.

the organization spearheaded efforts to provide clean water.

سازمان، تلاش‌ها برای تامین آب تمیز را پیشتاز کرد.

he spearheaded the initiative to promote healthy eating habits.

او طرح ترویج عادات غذایی سالم را پیشتاز کرد.

the ceo spearheaded the company's expansion into new markets.

مدیرعامل، گسترش شرکت به بازارهای جدید را پیشتاز کرد.

the research team spearheaded a groundbreaking study on climate change.

گروه تحقیقاتی، مطالعه پیشگامانه در مورد تغییرات آب و هوایی را پیشتاز کرد.

the volunteers spearheaded the relief efforts after the disaster.

داوطلبان، تلاش‌های امدادی پس از فاجعه را پیشتاز کردند.

she spearheaded the development of a new software application.

او توسعه یک برنامه کاربردی نرم‌افزاری جدید را پیشتاز کرد.

the committee spearheaded discussions on educational reform.

کمیته، بحث‌ها در مورد اصلاحات آموزشی را پیشتاز کرد.

the artist spearheaded a movement for modern art appreciation.

هنرمند، جنبشی برای ارج‌گذاری هنر مدرن را پیشتاز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید