spiritless

[ایالات متحده]/ˈspɪrɪtləs/
[بریتانیا]/ˈspɪrɪtləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد انرژی یا اشتیاق؛ فاقد حیات یا زندگی؛ نشان‌دهنده علاقه کم یا هیچ

عبارات و ترکیب‌ها

spiritless attitude

نگاه بی‌روح

spiritless performance

اجرای بی‌روح

spiritless demeanor

رفتار بی‌روح

spiritless life

زندگی بی‌روح

spiritless existence

حضور بی‌روح

spiritless mood

حالت بی‌روح

spiritless efforts

تلاش‌های بی‌روح

spiritless response

پاسخ بی‌روح

spiritless voice

صدای بی‌روح

spiritless conversation

گفتگوی بی‌روح

جملات نمونه

after the long meeting, everyone felt spiritless.

بعد از جلسه طولانی، همه احساس بی‌حالی می‌کردند.

his spiritless attitude affected the team's morale.

حالت بی‌روحه‌ی او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

she gave a spiritless performance that disappointed the audience.

او اجرایی بی‌روحه‌ ارائه داد که باعث ناامیدی مخاطبان شد.

the spiritless landscape matched his mood perfectly.

منظره‌ی بی‌روح با حال و هوای او کاملاً مطابقت داشت.

he was too spiritless to enjoy the party.

او آنقدر بی‌روح بود که نتوانست از مهمانی لذت ببرد.

her spiritless response indicated her lack of interest.

پاسخ بی‌روحه‌ی او نشان‌دهنده بی‌علاقتی او بود.

the film was criticized for its spiritless dialogue.

فیلم به خاطر دیالوگ‌های بی‌روح مورد انتقاد قرار گرفت.

he felt spiritless after the exhausting workout.

او بعد از تمرین طاقت‌فرسا احساس بی‌حالی کرد.

spiritless people often miss out on life's joys.

افراد بی‌روح اغلب از شادی‌های زندگی محروم می‌شوند.

the team needs to find a way to overcome their spiritless phase.

تیم باید راهی برای غلبه بر دوره‌ی بی‌روحی خود پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید