spur

[ایالات متحده]/spɜː(r)/
[بریتانیا]/spɜːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستگاه یا شی تیز که برای تحریک اسب استفاده می‌شود؛ چیزی که تشویق یا تحریک می‌کند؛ شیب روی تپه
vi. با سرعت بر روی اسب سوار شدن
vt. تشویق یا تحریک کردن؛ به جلو راندن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردspurs
زمان گذشتهspurred
صفت یا فعل حال استمراریspurring
جمعspurs
قسمت سوم فعلspurred

عبارات و ترکیب‌ها

spur someone on

تشویق کردن کسی

earn your spurs

اثرگذاری کردن

spur economic growth

تحریک رشد اقتصادی

spur gear

دنده ساده

spur on

تشویق کردن

spur dike

دیواره حاشیه

spur track

مسیر چرخشی

spur line

خط چرخشی

جملات نمونه

It was a spur-of-themoment decision.

این یک تصمیم آنی بود.

a spur-of-the moment choice.

یک انتخاب ناگهانی.

spur back the lateral shoots.

بازدارند رشد شاخه‌های جانبی

This book is a spur to the child's imagination.

این کتاب یک محرک برای تخیل کودک است.

International competition is a spur to modernization.

رقابت بین‌المللی یک محرک برای نوسازی است.

The spurs jangled noisily.

زنجیره‌ها با صدای بلند جیر جیر می‌کردند.

profit was both the spur and the reward of enterprise.

سود هم انگیزه و هم پاداش برای کارآفرینی بود.

Pride spurs him to work hard.

غرور او را به تلاش بیشتر ترغیب می‌کند.

a lackadaisical defence left Spurs adrift in the second half.

دفاع بی‌رمزه باعث شد اسپرز در نیمه دوم عقب بمانند.

he misdirected a clearance to allow a Spurs equalizer.

او به اشتباه مجوزی را هدایت کرد تا به تساوی اسپرز اجازه دهد.

the Spurs match which ITV had networked.

مسابقه اسپرز که توسط ITV پخش شده بود.

Such stories serve as a spur to children's imagination.

چنین داستان‌هایی به عنوان یک محرک برای تخیل کودکان عمل می‌کنند.

It is the bridle and spur that makes a good horse.

زین و شلاق است که یک اسب خوب را می سازد.

Spurs' dodgy defence had thrown away a 2-0 lead.

دفاع مشکوک تاتنهام یک برتری 2-0 را از دست داد.

governments cut interest rates to spur demand.

دولت‌ها نرخ بهره را کاهش می‌دهند تا تقاضا را افزایش دهند.

Only the capture of an Enigma machine and the invention of radar could spur a fightback.

فقط به دست آوردن یک ماشین انیگما و اختراع رادار می توانست یک ضد حمله را تحریک کند.

On the spur of the moment, they decided to hold a fancy dress party.

در یک لحظه تصمیم گرفتند یک مهمانی لباس مجلسی برگزار کنند.

نمونه‌های واقعی

You got married spur of the moment.

شما به‌ طور ناگهانی ازدواج کردید.

منبع: The Big Bang Theory Season 10

Such reforms would also spur on a slowing economy by boosting domestic consumption.

چنین اصلاحاتی همچنین با افزایش مصرف داخلی، یک اقتصاد در حال رکود را تقویت خواهد کرد.

منبع: The Economist - China

It was a spur of the moment thing.

یک اتفاق ناگهانی بود.

منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 9

But do you think my hands were as great a handicap as the bone spurs?

اما فکر می‌کنید دست‌های من به اندازه بیرون زدگی استخوان‌ها یک ناتوانی بزرگ بودند؟

منبع: The Old Man and the Sea

Astronomers think that Orion spur's where your system appears.

ستاره شناسان فکر می کنند که محرک اوریون جایی است که سیستم شما ظاهر می شود.

منبع: Children's Encyclopedia Song

Mr Gates has helped to spur progress.

آقای گیتس به کمک به پیشرفت کمک کرده است.

منبع: The Economist - Technology

Ideas that will spur innovation far into the future.

ایده هایی که نوآوری را در آینده دور تقویت خواهند کرد.

منبع: How Steve Jobs Changed the World

So boredom spurs people on to change something.

بنابراین خستگی باعث می شود مردم برای تغییر چیزی به جلو بروند.

منبع: 6 Minute English

Tedium itself can be a useful spur to inspiration.

خود خستگی می تواند یک محرک مفید برای الهام باشد.

منبع: The Economist (Summary)

Insurance can also be a spur for corrective action.

بیمه همچنین می تواند یک محرک برای اقدام اصلاحی باشد.

منبع: The Economist - Finance

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید