spurred

[ایالات متحده]/spɜːd/
[بریتانیا]/spɜrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مجهز به نعل اسب

عبارات و ترکیب‌ها

spurred growth

تحریک رشد

spurred innovation

تحریک نوآوری

spurred action

تحریک اقدام

spurred interest

تحریک علاقه

spurred development

تحریک توسعه

spurred change

تحریک تغییر

spurred competition

تحریک رقابت

spurred demand

تحریک تقاضا

spurred progress

تحریک پیشرفت

جملات نمونه

her success spurred him to work harder.

موفقیت او باعث شد او سخت‌تر کار کند.

the news spurred a wave of protests.

این خبر باعث ایجاد موجی از اعتراضات شد.

the coach's speech spurred the team to victory.

سخنرانی مربی باعث شد تیم به پیروزی برسد.

innovations in technology have spurred economic growth.

نوآوری‌ها در فناوری باعث رشد اقتصادی شده‌اند.

her passion for art spurred her to create a masterpiece.

اشتیاق او به هنر باعث شد او یک شاهکار خلق کند.

the crisis spurred the government to take action.

بحران باعث شد دولت اقداماتی انجام دهد.

his curiosity spurred him to explore new ideas.

کنجکاوی او باعث شد او ایده‌های جدید را کشف کند.

the competition spurred innovation in the industry.

رقابت باعث نوآوری در صنعت شد.

her determination spurred her to overcome obstacles.

عزم او باعث شد او بر موانع غلبه کند.

the funding spurred the development of new projects.

تامین مالی باعث توسعه پروژه‌های جدید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید