stiffened

[ایالات متحده]/ˈstɪfənd/
[بریتانیا]/ˈstɪfənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سخت یا سفت شده؛ قوی یا مصمم شده
adj. تقویت شده

عبارات و ترکیب‌ها

stiffened muscles

عضلات سفت

stiffened posture

حالت بدنی سفت

stiffened joints

مفاصل سفت

stiffened fabric

پارچه سفت

stiffened limbs

اندام‌های سفت

stiffened neck

گردن سفت

stiffened back

پشت سفت

stiffened wings

بال‌های سفت

stiffened paper

کاغذ سفت

جملات نمونه

the cold weather stiffened my muscles.

سرما عضلاتم را سفت کرد.

he stiffened his resolve to finish the project.

او اراده‌اش را برای اتمام پروژه سفت کرد.

the sudden noise made her stiffen in surprise.

صدای ناگهانی باعث شد او از تعجب سفت شود.

she stiffened her back to improve her posture.

او کمرش را سفت کرد تا وضعیت بدنش را بهبود بخشد.

the soldier stiffened at attention when the officer arrived.

وقتی افسر رسید سرباز در حالت احترام سفت شد.

his body stiffened from the long hours of sitting.

بدنش به دلیل ساعت‌های طولانی نشستن سفت شد.

the fabric stiffened after washing.

پارچه پس از شستشو سفت شد.

she stiffened her lips to suppress her emotions.

او لب‌هایش را سفت کرد تا احساساتش را سرکوب کند.

the athlete's muscles stiffened before the competition.

عضلات ورزشکار قبل از مسابقه سفت شدند.

he stiffened with fear when he heard the footsteps.

وقتی صدای قدم‌ها را شنید از ترس سفت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید