stiffest

[ایالات متحده]/[stɪfɪst]/
[بریتانیا]/[stɪfɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سخت‌ترین یا کاملاً سخت؛ سخت‌گیرانه، تنگ.
adv. به شدت؛ به طور کاملاً سخت‌گیرانه.

عبارات و ترکیب‌ها

stiffest breeze

سرمای سخت‌تر

stiffest competition

رقابت سخت‌تر

stiffest penalty

مجرمیت سخت‌تر

stiffest spine

پشتیبانی سخت‌تر

felt stiffest

سخت‌تر احساس کرد

stiffest price

قیمت سخت‌تر

stiffest challenge

چالش سخت‌تر

stiffest neck

گردن سخت‌تر

was stiffest

سخت‌تر بود

stiffest resolve

تعهد سخت‌تر

جملات نمونه

the new regulations are the stiffest i've ever seen.

قوانین جدید سخت‌ترینی هستند که تاکنون دیده‌ام.

he had a stiffest neck after sleeping on it wrong.

وی پس از خوابیدن به درستی روی آن، گردن سختی داشت.

the competition for the grant was the stiffest this year.

رقابت برای این بورس امسال سخت‌ترینی بود.

the penalty for that offense is the stiffest possible.

پاداشی که برای آن جرم تعیین شده، سخت‌ترین ممکن است.

the market conditions were the stiffest we'd encountered.

شرایط بازار سخت‌ترینی بود که تاکنون تجربه کرده بودیم.

she faced the stiffest opposition from the board.

او با سخت‌ترین مقاومتی از سوی هیئت مدیره مواجه شد.

the security measures were the stiffest imaginable.

اقدامات امنیتی سخت‌ترینی بود که قابل تصور است.

the legal requirements were the stiffest in the industry.

مقررات قانونی سخت‌ترینی در این صنعت بودند.

the interviewer asked the stiffest questions i've ever had.

مصاحبه‌گر سوالات سخت‌ترینی که تاکنون پرسیده‌ام، پرسید.

the training program was the stiffest in the company.

برنامه آموزشی سخت‌ترینی در شرکت بود.

the dress code was the stiffest i'd ever experienced.

دستورالعمل لباس‌پوشی سخت‌ترینی بود که تاکنون تجربه کرده‌ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید