| جمع | stobs |
stob it
پرستوب کن
stob in
پرستوب کن
stob up
پرستوب کن
stobbed
پرستوب شده
stobbing
پرستوب کردن
a stob
یک پرستوب
stob off
پرستوب کن
wood stob
پرستوب چوبی
stob into
پرستوب کن
stob on
پرستوب کن
the farmer used a wooden stob to mark the boundary of his field.
کشاورز از یک چوب سیب برای مشخص کردن مرز زمین خود استفاده کرد.
she hit her toe on a stob hidden in the tall grass.
او پاچهاش را روی یک چوب سیب که در گیاهان بلند پنهان شده بود، زد.
the old fence was held together with rusty stobs.
بام تاریخی با چوبهای سیب زنگزده نگه داشته شده بود.
he drove a stob into the ground to tie his horse.
او یک چوب سیب را در زمین فرو برد تا اسبش را ببندد.
several stobs lined the garden path like tiny sentinels.
چندین چوب سیب مانند سربازان کوچک در مسیر باغچه قرار داشتند.
the stob wobbled dangerously in the loose soil.
چوب سیب در خاک لاغر خطرناکی لرزید.
children used stobs as bases in their hide-and-seek game.
کودکان چوبهای سیب را در بازی پنهان و جست و جو خود به عنوان پایه استفاده میکردند.
a broken stob protruded from the old stone wall.
یک چوب سیب شکسته از دیوار سنگی قدیمی بیرون میزد.
the carpenter sharpened the end of each stob before installation.
چوبچی پایان هر چوب سیب را قبل از نصب تیز کرد.
we need another stob to support the sagging clothesline.
ما نیاز به یک چوب سیب دیگر برای حمایت از میله لباسهای پرچوبدار داریم.
the dog knocked over the stob while chasing a squirrel.
سگ در حال تعقیب یک گرگ، چوب سیب را به پشت زد.
rotting stobs should be replaced before they cause injury.
چوبهای سیب فساد کرده باید قبل از اینکه آسیبی بزنند، جایگزین شوند.
stob it
پرستوب کن
stob in
پرستوب کن
stob up
پرستوب کن
stobbed
پرستوب شده
stobbing
پرستوب کردن
a stob
یک پرستوب
stob off
پرستوب کن
wood stob
پرستوب چوبی
stob into
پرستوب کن
stob on
پرستوب کن
the farmer used a wooden stob to mark the boundary of his field.
کشاورز از یک چوب سیب برای مشخص کردن مرز زمین خود استفاده کرد.
she hit her toe on a stob hidden in the tall grass.
او پاچهاش را روی یک چوب سیب که در گیاهان بلند پنهان شده بود، زد.
the old fence was held together with rusty stobs.
بام تاریخی با چوبهای سیب زنگزده نگه داشته شده بود.
he drove a stob into the ground to tie his horse.
او یک چوب سیب را در زمین فرو برد تا اسبش را ببندد.
several stobs lined the garden path like tiny sentinels.
چندین چوب سیب مانند سربازان کوچک در مسیر باغچه قرار داشتند.
the stob wobbled dangerously in the loose soil.
چوب سیب در خاک لاغر خطرناکی لرزید.
children used stobs as bases in their hide-and-seek game.
کودکان چوبهای سیب را در بازی پنهان و جست و جو خود به عنوان پایه استفاده میکردند.
a broken stob protruded from the old stone wall.
یک چوب سیب شکسته از دیوار سنگی قدیمی بیرون میزد.
the carpenter sharpened the end of each stob before installation.
چوبچی پایان هر چوب سیب را قبل از نصب تیز کرد.
we need another stob to support the sagging clothesline.
ما نیاز به یک چوب سیب دیگر برای حمایت از میله لباسهای پرچوبدار داریم.
the dog knocked over the stob while chasing a squirrel.
سگ در حال تعقیب یک گرگ، چوب سیب را به پشت زد.
rotting stobs should be replaced before they cause injury.
چوبهای سیب فساد کرده باید قبل از اینکه آسیبی بزنند، جایگزین شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید