winning streak
رکورد پیروزی
losing streak
رکورد شکست
streak camera
دوربین نوری
a streak of oil.
یک خط روغن
a streak for charity.
یک ردی برای کمکهای خیریه
a streak of lightning
یک خط رعد و برق
there's a streak of insanity in the family.
در خانواده رگهای از جنون وجود دارد.
a streak of paint on the wall
یک خط رنگ روی دیوار
There was a streak of insanity in the family.
در خانواده رگهای از جنون وجود داشت.
rain streaking the pavement.
بارانی که کف را لکه دار می کند.
Bacon has streaks of fat and streaks of lean.
بیکن دارای خطوط چربی و خطوط لاغر است.
a streak of selfishness in her character
یک جنبه خودخواهی در شخصیت او
the theatre is on a winning streak .
تئاتر در یک روند پیروزی است.
There is a streak of cruelty in his character.
ویژگی شخصیتی او دارای رگه ای از ظلم است.
She had a long streak of bad luck.
او یک دوره طولانی از بدشانسی داشت.
I'll hit a streak of good luck someday.
روزی یک دوره خوش شانسی خواهم داشت.
his beard was streaked with grey.
سبیلش با خطوط خاکستری درهم آمیخته بود.
The children streaked off as fast as they could.
کودکان با تمام سرعت دویدند.
Weft streak is one of the major defects of habotai fabrics.
نخ تار و پود یکی از نقصهای عمده پارچه هابتای است.
On a clear night scores of meteors streak the sky.
در یک شب صاف، دهها شهاب سنگ از آسمان عبور میکنند.
he had a juvenile streak which grated on her nerves.
او رفتاری داشت که اعصاب او را به هم میریخت.
winning streak
رکورد پیروزی
losing streak
رکورد شکست
streak camera
دوربین نوری
a streak of oil.
یک خط روغن
a streak for charity.
یک ردی برای کمکهای خیریه
a streak of lightning
یک خط رعد و برق
there's a streak of insanity in the family.
در خانواده رگهای از جنون وجود دارد.
a streak of paint on the wall
یک خط رنگ روی دیوار
There was a streak of insanity in the family.
در خانواده رگهای از جنون وجود داشت.
rain streaking the pavement.
بارانی که کف را لکه دار می کند.
Bacon has streaks of fat and streaks of lean.
بیکن دارای خطوط چربی و خطوط لاغر است.
a streak of selfishness in her character
یک جنبه خودخواهی در شخصیت او
the theatre is on a winning streak .
تئاتر در یک روند پیروزی است.
There is a streak of cruelty in his character.
ویژگی شخصیتی او دارای رگه ای از ظلم است.
She had a long streak of bad luck.
او یک دوره طولانی از بدشانسی داشت.
I'll hit a streak of good luck someday.
روزی یک دوره خوش شانسی خواهم داشت.
his beard was streaked with grey.
سبیلش با خطوط خاکستری درهم آمیخته بود.
The children streaked off as fast as they could.
کودکان با تمام سرعت دویدند.
Weft streak is one of the major defects of habotai fabrics.
نخ تار و پود یکی از نقصهای عمده پارچه هابتای است.
On a clear night scores of meteors streak the sky.
در یک شب صاف، دهها شهاب سنگ از آسمان عبور میکنند.
he had a juvenile streak which grated on her nerves.
او رفتاری داشت که اعصاب او را به هم میریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید