streak

[ایالات متحده]/striːk/
[بریتانیا]/striːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خط یا نوار؛ یک تمایل

vi. سریع دویدن یا حرکت کردن

vt. سریع دویدن یا حرکت کردن
Word Forms
جمعstreaks
قسمت سوم فعلstreaked
شکل سوم شخص مفردstreaks
زمان گذشتهstreaked
صفت یا فعل حال استمراریstreaking

عبارات و ترکیب‌ها

winning streak

رکورد پیروزی

losing streak

رکورد شکست

streak camera

دوربین نوری

جملات نمونه

a streak of oil.

یک خط روغن

a streak for charity.

یک ردی برای کمک‌های خیریه

a streak of lightning

یک خط رعد و برق

there's a streak of insanity in the family.

در خانواده رگه‌ای از جنون وجود دارد.

a streak of paint on the wall

یک خط رنگ روی دیوار

There was a streak of insanity in the family.

در خانواده رگه‌ای از جنون وجود داشت.

rain streaking the pavement.

بارانی که کف را لکه دار می کند.

Bacon has streaks of fat and streaks of lean.

بیکن دارای خطوط چربی و خطوط لاغر است.

a streak of selfishness in her character

یک جنبه خودخواهی در شخصیت او

the theatre is on a winning streak .

تئاتر در یک روند پیروزی است.

There is a streak of cruelty in his character.

ویژگی شخصیتی او دارای رگه ای از ظلم است.

She had a long streak of bad luck.

او یک دوره طولانی از بدشانسی داشت.

I'll hit a streak of good luck someday.

روزی یک دوره خوش شانسی خواهم داشت.

his beard was streaked with grey.

سبیلش با خطوط خاکستری درهم آمیخته بود.

The children streaked off as fast as they could.

کودکان با تمام سرعت دویدند.

Weft streak is one of the major defects of habotai fabrics.

نخ تار و پود یکی از نقص‌های عمده پارچه هابتای است.

On a clear night scores of meteors streak the sky.

در یک شب صاف، ده‌ها شهاب سنگ از آسمان عبور می‌کنند.

he had a juvenile streak which grated on her nerves.

او رفتاری داشت که اعصاب او را به هم می‌ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید