stupor

[ایالات متحده]/ˈstjuːpə(r)/
[بریتانیا]/ˈstuːpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالتی از نزدیک به بیهوشی یا بی‌حسی، سرگیجه، شگفتی
Word Forms
جمعstupors

عبارات و ترکیب‌ها

in a stupor

در حالت از دست دادن هوشیاری

stupor of disbelief

حالت از دست دادن هوشیاری ناشی از ناباوری

جملات نمونه

He fell to the ground in a stupor.

او در حالت منگی روی زمین افتاد.

As the whisky took effect, he gradually fell into a drunken stupor.

همانطور که اثر ویسکی ظاهر شد، او به تدریج در حالت منگی مسمری شد.

The noise of someone banging at the door roused her from her stupor.

صدای کسی که به در می‌کوبید، او را از حالت منگی بیرون آورد.

An abnormal condition variously characterized by stupor, stereotypy, mania, and either rigidity or extreme flexibility of the limbs.It is most often associated with schizophrenia.

یک وضعیت غیرطبیعی که به طور مختلف با حالت منگی، stereotypy، mania و یا سفتی یا انعطاف پذیری شدید اندام مشخص می شود. این اغلب با اسکیزوفرنی مرتبط است.

But differential diagnosis should be done on some special spirit and conscious states, like syncope, eclampsia, stupor, hysterism, and locked-in syndrome.

اما باید تشخیص افتراقی بر روی برخی از الکل های خاص و حالات هوشیاری انجام شود، مانند سنکوپ، اکلامپسی، منگی، هیستری و سندرم قفل شده.

He was in a stupor after drinking too much alcohol.

او بعد از نوشیدن مقدار زیادی الکل در حالت منگی بود.

The news left her in a state of stupor.

این خبر او را در حالت منگی قرار داد.

She stared at the screen in a stupor, unable to process the information.

او با حالتی منگی به صفحه خیره شد و نتوانست اطلاعات را پردازش کند.

The medication put him into a deep stupor.

دارو او را در حالت منگی عمیقی قرار داد.

He wandered the streets in a stupor, not knowing where he was.

او در حالی که نمی دانست کجا است، در خیابان ها به حالت منگی سرگردانی می کرد.

The intense heat left everyone in a stupor.

گرمای شدید همه را در حالت منگی قرار داد.

She woke up from her stupor and realized she had overslept.

او از حالت منگی خود بیدار شد و متوجه شد که چرت زده است.

The constant noise put him in a state of stupor.

سر و صدای مداوم او را در حالت منگی قرار داد.

He tried to shake off the stupor and focus on the task at hand.

او سعی کرد حالت منگی را از خود دور کند و روی کاری که در دست داشت تمرکز کند.

The monotonous lecture put the students in a stupor.

سخنرانی یکنواخت دانشجویان را در حالت منگی قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید