stylishly

[ایالات متحده]/'stailiʃli/
[بریتانیا]/ˈstaɪlɪʃlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مد روز و شیک

جملات نمونه

She dressed stylishly for the party.

او با وقار و شیک برای مهمانی لباس پوشید.

He always carries himself stylishly.

او همیشه با وقار و شیک رفتار می‌کند.

The designer created a stylishly modern collection.

طراح مجموعه‌ای مدرن و شیک خلق کرد.

They decorated their home stylishly.

آنها خانه خود را با سلیقه‌ای شیک تزئین کردند.

She walked stylishly in high heels.

او با کفش‌های پاشنه بلند با وقار و شیک راه می‌رفت.

He drives a stylishly designed sports car.

او یک خودروی اسپرت با طراحی شیک رانندگی می‌کند.

The actress always appears stylishly dressed on the red carpet.

بازیگر زن همیشه با لباس‌های شیک و مرتب روی فرش قرمز ظاهر می‌شود.

The hotel is decorated stylishly with modern furniture.

هتل با مبلمان مدرن با سلیقه‌ای شیک تزئین شده است.

She painted her nails stylishly with intricate designs.

او با طرح‌های پیچیده، ناخن‌های خود را با سلیقه‌ای شیک نقاشی کرد.

He styled his hair stylishly for the event.

او با سلیقه‌ای شیک، موهای خود را برای رویداد مدل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید