stymied

[ایالات متحده]/ˈstaɪ.miːd/
[بریتانیا]/ˈstaɪ.miːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مسدود یا ممانعت شده
n. وضعیت مسدود بودن

عبارات و ترکیب‌ها

stymied progress

پیشرفت مسدود

stymied efforts

تلاش‌های مسدود

stymied plans

برنامه‌های مسدود

stymied attempts

تلاش‌های ناکام

stymied growth

رشد مسدود

stymied development

توسعه مسدود

stymied innovation

نوآوری مسدود

stymied solutions

راه حل‌های مسدود

stymied opportunities

فرصت‌های مسدود

stymied initiatives

ابتکارات مسدود

جملات نمونه

she was stymied by the unexpected obstacles in her project.

او با موانع پیش‌بینی‌نشده در پروژه خود دچار مشکل شد.

the team was stymied in their efforts to complete the task on time.

تیم در تلاش برای تکمیل وظیفه به موقع دچار مشکل شد.

his plans were stymied by a lack of funding.

برنامه‌های او به دلیل کمبود بودجه با مشکل مواجه شد.

she felt stymied by the complicated regulations.

او به دلیل قوانین پیچیده احساس درماندگی کرد.

the negotiations were stymied by conflicting interests.

مذاکرات به دلیل منافع متضاد با مشکل مواجه شد.

they were stymied in their attempts to reach an agreement.

آنها در تلاش برای رسیدن به توافق با مشکل مواجه شدند.

the project was stymied by technical difficulties.

پروژه به دلیل مشکلات فنی با مشکل مواجه شد.

his career was stymied by a series of unfortunate events.

به دلیل مجموعه‌ای از وقایع ناگوار، شغل او با مشکل مواجه شد.

she found herself stymied by her own doubts.

او متوجه شد که به دلیل تردیدهای خودش درمانده شده است.

the initiative was stymied by bureaucratic red tape.

ابتکار عمل به دلیل کاغذبازی‌های اداری با مشکل مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید