look suggestively
نگاه کردن به طور اغوا کننده
smile suggestively
لبخند زدن به طور اغوا کننده
hint suggestively
اشاره کردن به طور اغوا کننده
gesture suggestively
حرکت کردن به طور اغوا کننده
speak suggestively
صحبت کردن به طور اغوا کننده
whisper suggestively
نجوا کردن به طور اغوا کننده
act suggestively
بازی کردن به طور اغوا کننده
nod suggestively
سر تکان دادن به طور اغوا کننده
move suggestively
حرکت کردن به طور اغوا کننده
pose suggestively
حالت دادن به طور اغوا کننده
she smiled suggestively at him during the party.
او با اشاره به او در طول مهمانی با شیطنت لبخند زد.
the painting was suggestively erotic, sparking much discussion.
تابلو نقاشی به طور اغوا کننده جنسی بود و بحث های زیادی را برانگیخت.
he suggested the idea suggestively, hoping to provoke a reaction.
او ایده را به طور اغوا کننده پیشنهاد کرد، امیدوار بود که واکنشی را برانگیزد.
the advertisement was designed to appeal suggestively to young adults.
تبلیغ برای جذابیت اغوا کننده برای جوانان طراحی شده بود.
she dressed suggestively for the evening out.
او برای بیرون رفتن به طور اغوا کننده لباس پوشید.
his tone was suggestively mocking as he spoke.
لحن او در حالی که صحبت می کرد به طور اغوا کننده مسخره بود.
the novel contained suggestively romantic themes.
رمان شامل مضامین عاشقانه اغوا کننده بود.
they exchanged suggestively flirtatious glances.
آنها نگاه های اغوا کننده و شیطنت آمیز رد و بدل کردند.
the comedian's jokes were suggestively risqué, making the audience laugh.
جک های کمدین به طور اغوا کننده زننده بودند و باعث خنده مخاطبان شدند.
her comments were suggestively critical of the management.
نظرات او به طور اغوا کننده انتقادی نسبت به مدیریت بود.
look suggestively
نگاه کردن به طور اغوا کننده
smile suggestively
لبخند زدن به طور اغوا کننده
hint suggestively
اشاره کردن به طور اغوا کننده
gesture suggestively
حرکت کردن به طور اغوا کننده
speak suggestively
صحبت کردن به طور اغوا کننده
whisper suggestively
نجوا کردن به طور اغوا کننده
act suggestively
بازی کردن به طور اغوا کننده
nod suggestively
سر تکان دادن به طور اغوا کننده
move suggestively
حرکت کردن به طور اغوا کننده
pose suggestively
حالت دادن به طور اغوا کننده
she smiled suggestively at him during the party.
او با اشاره به او در طول مهمانی با شیطنت لبخند زد.
the painting was suggestively erotic, sparking much discussion.
تابلو نقاشی به طور اغوا کننده جنسی بود و بحث های زیادی را برانگیخت.
he suggested the idea suggestively, hoping to provoke a reaction.
او ایده را به طور اغوا کننده پیشنهاد کرد، امیدوار بود که واکنشی را برانگیزد.
the advertisement was designed to appeal suggestively to young adults.
تبلیغ برای جذابیت اغوا کننده برای جوانان طراحی شده بود.
she dressed suggestively for the evening out.
او برای بیرون رفتن به طور اغوا کننده لباس پوشید.
his tone was suggestively mocking as he spoke.
لحن او در حالی که صحبت می کرد به طور اغوا کننده مسخره بود.
the novel contained suggestively romantic themes.
رمان شامل مضامین عاشقانه اغوا کننده بود.
they exchanged suggestively flirtatious glances.
آنها نگاه های اغوا کننده و شیطنت آمیز رد و بدل کردند.
the comedian's jokes were suggestively risqué, making the audience laugh.
جک های کمدین به طور اغوا کننده زننده بودند و باعث خنده مخاطبان شدند.
her comments were suggestively critical of the management.
نظرات او به طور اغوا کننده انتقادی نسبت به مدیریت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید