insinuatingly

[ایالات متحده]/ɪnˈsɪn.ju.eɪ.tɪŋ.li/
[بریتانیا]/ɪnˈsɪn.ju.eɪ.tɪŋ.li/

ترجمه

adv. خدمتکارانه، با خدمتکاری

عبارات و ترکیب‌ها

smiling insinuatingly

خندیدن با نمایش اشارات غمگین

looking insinuatingly

نگاه کردن با نمایش اشارات غمگین

whispering insinuatingly

همزمان با نمایش اشارات غمگین گریه کردن

grinning insinuatingly

خنده گسترده با نمایش اشارات غمگین

جملات نمونه

she smiled insinuatingly, suggesting she knew more than she was letting on.

او با یک لبخند نمایشگر، نشان داد که بیشتر از آنچه می‌گوید می‌داند.

he leaned over and whispered insinuatingly about the office gossip.

او به سمت او خم شد و به طور نمایشگر درباره گپ‌های دفتر کار گویی.

the advertisement insinutingly implied that their product was superior to competitors.

آگهی به طور نمایشگر نشان داد که محصول آن‌ها بهتر از رقبا است.

she glanced insinuatingly at the expensive jewelry in the display window.

او به طور نمایشگر به جواهرات گران‌قیمت در پنجره نمایش نگاه کرد.

his tone was insinuatingly sweet, but his words carried a hidden threat.

صوت او به طور نمایشگر شیرین بود، اما کلمات او یک تهدید پنهان را حمل می‌کرد.

the article insinuatingly suggested that the celebrity couple was facing marital problems.

مقاله به طور نمایشگر پیشنهاد داد که زوج معروف با مشکلات ازدواجی مواجه است.

the politician spoke insinuatingly, hinting at corruption in the rival party.

سیاستمدار به طور نمایشگر صحبت کرد و فساد در حزب رقبا را نشان داد.

she raised her eyebrows and nodded insinuatingly, signaling her agreement.

او چشمان خود را بالا برد و به طور نمایشگر نشان داد که موافقت خود را نشان می‌دهد.

the commercial used humor insinutingly to make the boring product seem interesting.

تبلیغ با استفاده از شوخی به طور نمایشگر باعث شد که محصول خسته‌کننده جالب به نظر برسد.

he asked insinuatingly whether she had any special plans for the weekend.

او به طور نمایشگر پرسید که آیا او برای روز‌های پایان هفته برنامه‌های ویژه‌ای دارد.

the novel describes the villain with an insinuatingly sinister tone.

رومان با یک نبرد نمایشگر و سیاه‌خویی به شرور را توصیف می‌کند.

she smiled insinutingly as she watched her rival fail.

او با یک لبخند نمایشگر نگاه کرد که رقبایش شکست می‌خورد.

the report insinutingly accused the company of financial misconduct.

گزارش به طور نمایشگر شرکت را متهم به اشتباهات مالی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید