| جمع | hintings |
hinting at trouble
نشان دادن مشکل
hinting subtly
نفوذ کردن به طور نرم
hinting around
در مورد چیزی اشاره کردن
hinting darkly
به طور تاریک اشاره کردن
hinting gently
به طور نرم اشاره کردن
hinting suspicion
شک و تردید را نشان دادن
hinted vaguely
به طور غامض اشاره کردن
hinting something
چیزی را اشاره کردن
hinting indirectly
به طور غیرمستقیم اشاره کردن
hinting nervously
به طور ناراحت اشاره کردن
she dropped a subtle hint about wanting a new car.
او یک اشاره نرم در مورد خواستن یک ماشین جدید داد.
the detective gave him a crucial hint to solve the mystery.
دزدگرد یک اشاره حیاتی را به او داد تا مystery را حل کند.
could you give me a hint? i'm stuck on this problem.
میتوانی یک اشاره به من بدهی؟ من در این مسئله گیج شدهام.
he was hinting at a possible promotion at work.
او در مورد احتمال ارتقاء در کار اشاره میکرد.
the recipe offers helpful hints for baking a perfect cake.
این دستور پخت، نکات مفیدی برای پختن کیک ایدهآل ارائه میدهد.
i'm just hinting that you might need to study more.
من فقط اشاره میکنم که شاید بیشتر بخوانی.
the crossword puzzle gave a vital hint to complete the clue.
پازل عبور از کلمه یک اشاره حیاتی برای کامل کردن رمز داد.
she gave a gentle hint about needing to leave soon.
او یک اشاره لطیف در مورد نیاز به رفتن به زودی داد.
the game master hinted at the location of the treasure.
مربی بازی در مورد موقعیت گنج اشاره کرد.
he was hinting around, trying to get a reaction from her.
او در حال اشارههایی بود، سعی در ایجاد واکنشی از او بود.
the website provides hints and tips for improving your photography.
این وبسایت نکات و توصیههایی برای بهبود عکاسی شما ارائه میدهد.
hinting at trouble
نشان دادن مشکل
hinting subtly
نفوذ کردن به طور نرم
hinting around
در مورد چیزی اشاره کردن
hinting darkly
به طور تاریک اشاره کردن
hinting gently
به طور نرم اشاره کردن
hinting suspicion
شک و تردید را نشان دادن
hinted vaguely
به طور غامض اشاره کردن
hinting something
چیزی را اشاره کردن
hinting indirectly
به طور غیرمستقیم اشاره کردن
hinting nervously
به طور ناراحت اشاره کردن
she dropped a subtle hint about wanting a new car.
او یک اشاره نرم در مورد خواستن یک ماشین جدید داد.
the detective gave him a crucial hint to solve the mystery.
دزدگرد یک اشاره حیاتی را به او داد تا مystery را حل کند.
could you give me a hint? i'm stuck on this problem.
میتوانی یک اشاره به من بدهی؟ من در این مسئله گیج شدهام.
he was hinting at a possible promotion at work.
او در مورد احتمال ارتقاء در کار اشاره میکرد.
the recipe offers helpful hints for baking a perfect cake.
این دستور پخت، نکات مفیدی برای پختن کیک ایدهآل ارائه میدهد.
i'm just hinting that you might need to study more.
من فقط اشاره میکنم که شاید بیشتر بخوانی.
the crossword puzzle gave a vital hint to complete the clue.
پازل عبور از کلمه یک اشاره حیاتی برای کامل کردن رمز داد.
she gave a gentle hint about needing to leave soon.
او یک اشاره لطیف در مورد نیاز به رفتن به زودی داد.
the game master hinted at the location of the treasure.
مربی بازی در مورد موقعیت گنج اشاره کرد.
he was hinting around, trying to get a reaction from her.
او در حال اشارههایی بود، سعی در ایجاد واکنشی از او بود.
the website provides hints and tips for improving your photography.
این وبسایت نکات و توصیههایی برای بهبود عکاسی شما ارائه میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید