sulks in silence
منزوی و ساکت
sulks all day
کل روز اخم میکند
sulks after losing
بعد از باختن اخم میکند
sulks over nothing
بدون دلیل اخم میکند
sulks when ignored
وقتی نادیده گرفته میشود، اخم میکند
sulks and pouts
اخم میکند و غر میزند
sulks without reason
بدون دلیل اخم میکند
sulks quietly
به طور ساکت اخم میکند
he sulks when he doesn't get his way.
او وقتی که نمیخواهد به روش خود پیش برود، اخم میکند.
she sulks for hours after losing the game.
او بعد از باختن در بازی ساعتها اخم میکند.
don't sulk; just talk about what's bothering you.
اخم نکن؛ فقط در مورد آنچه آزارت میدهد صحبت کن.
he always sulks when he feels ignored.
او همیشه وقتی احساس میکند نادیده گرفته شده، اخم میکند.
she sulks in her room instead of joining us.
او به جای پیوستن به ما در اتاقش اخم میکند.
it's not good to sulk over small issues.
اخم کردن در مورد مسائل کوچک خوب نیست.
he tends to sulk when things don't go his way.
او معمولاً وقتی که همه چیز طبق خواسته او پیش نمیرود، اخم میکند.
she can't help but sulk when she feels left out.
وقتی احساس میکند کنار گذاشته شده، نمیتواند جلوی اخم کردن خود را بگیرد.
don't sulk; let's find a solution together.
اخم نکن؛ بیایید با هم یک راه حل پیدا کنیم.
he sulks instead of expressing his feelings.
او به جای بیان احساساتش اخم میکند.
sulks in silence
منزوی و ساکت
sulks all day
کل روز اخم میکند
sulks after losing
بعد از باختن اخم میکند
sulks over nothing
بدون دلیل اخم میکند
sulks when ignored
وقتی نادیده گرفته میشود، اخم میکند
sulks and pouts
اخم میکند و غر میزند
sulks without reason
بدون دلیل اخم میکند
sulks quietly
به طور ساکت اخم میکند
he sulks when he doesn't get his way.
او وقتی که نمیخواهد به روش خود پیش برود، اخم میکند.
she sulks for hours after losing the game.
او بعد از باختن در بازی ساعتها اخم میکند.
don't sulk; just talk about what's bothering you.
اخم نکن؛ فقط در مورد آنچه آزارت میدهد صحبت کن.
he always sulks when he feels ignored.
او همیشه وقتی احساس میکند نادیده گرفته شده، اخم میکند.
she sulks in her room instead of joining us.
او به جای پیوستن به ما در اتاقش اخم میکند.
it's not good to sulk over small issues.
اخم کردن در مورد مسائل کوچک خوب نیست.
he tends to sulk when things don't go his way.
او معمولاً وقتی که همه چیز طبق خواسته او پیش نمیرود، اخم میکند.
she can't help but sulk when she feels left out.
وقتی احساس میکند کنار گذاشته شده، نمیتواند جلوی اخم کردن خود را بگیرد.
don't sulk; let's find a solution together.
اخم نکن؛ بیایید با هم یک راه حل پیدا کنیم.
he sulks instead of expressing his feelings.
او به جای بیان احساساتش اخم میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید