surfboard

[ایالات متحده]/'sɜːfbɔːd/
[بریتانیا]/'sɝfbɔrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخته‌ای که برای موج‌سواری استفاده می‌شود
vi. با استفاده از تخته موج‌سواری موج‌سواری کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریsurfboarding
جمعsurfboards

جملات نمونه

He rode the surfboard gracefully on the waves.

او به طور ماهرانه روی موج‌ها با سرتیپ سوار شد.

She waxed the surfboard before heading out to the beach.

او قبل از رفتن به ساحل، سرتیپ را مومی کرد.

The surfboard is essential for surfing in the ocean.

سرتیپ برای موج‌سواری در اقیانوس ضروری است.

They rented a surfboard for the weekend getaway.

آنها برای تعطیلات آخر هفته، یک سرتیپ اجاره کردند.

Learning how to balance on a surfboard takes practice.

یادگیری نحوه متعادل ماندن روی سرتیپ نیاز به تمرین دارد.

The surfboard snapped in half after hitting a rock.

بعد از برخورد با یک سنگ، سرتیپ از وسط شکست.

She dreams of owning a custom-made surfboard one day.

او رویای داشتن یک سرتیپ سفارشی یک روز را دارد.

The surfboard glided smoothly over the water.

سرتیپ به راحتی روی آب سر خورد.

He carries his surfboard under his arm as he walks to the beach.

او در حالی که به سمت ساحل می‌رود، سرتیپ خود را زیر بغلش حمل می‌کند.

The surfboard is designed for optimal performance in the waves.

سرتیپ برای عملکرد بهینه در امواج طراحی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید