swayed

[ایالات متحده]/sweɪd/
[بریتانیا]/sweɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به جلو و عقب یا از طرفی به طرف دیگر حرکت کردن یا باعث حرکت شدن؛ تأثیر گذاشتن یا تغییر دادن نظر یا عمل کسی

عبارات و ترکیب‌ها

swayed opinion

نظر مساعد

swayed decision

تصمیم‌گیری

swayed emotions

احساسات

swayed beliefs

باورها

swayed crowd

جمعیت

swayed argument

استدلال

swayed attention

توجه

swayed trust

اعتماد

swayed judgment

قضاوت

swayed will

اراده

جملات نمونه

the politician swayed the voters with his speech.

سیاستمدار با سخنرانی خود رای‌دهندگان را متقاعد کرد.

her emotions swayed him to change his mind.

احساسات او باعث شد او نظرش را تغییر دهد.

the trees swayed gently in the breeze.

درختان به آرامی در نسیم تاب می‌خوردند.

he was swayed by peer pressure to join the group.

او تحت تأثیر فشار همسالان قرار گرفت تا به گروه بپیوندد.

the music swayed the crowd into a festive mood.

موسیقی باعث شد جمعیت وارد حال و هوای جشن شود.

she swayed back and forth while waiting for the bus.

او در حالی که منتظر اتوبوس بود، به جلو و عقب تاب می‌خورد.

the evidence swayed the jury's decision.

شواهد بر تصمیم هیئت منصفه تأثیر گذاشت.

he was swayed by her arguments during the debate.

او در طول بحث تحت تأثیر استدلال‌های او قرار گرفت.

the dancer swayed gracefully to the music.

رقصنده به زیبایی با موسیقی تاب می‌خورد.

his opinion was swayed by the latest research findings.

نظر او تحت تأثیر یافته‌های تحقیقات جدید قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید