swinish

[ایالات متحده]/ˈswɪnɪʃ/
[بریتانیا]/ˈswɪnɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مانند خوک یا شبیه به آن؛ حریص

عبارات و ترکیب‌ها

swinish behavior

رفتار شبیه خوک

swinish habits

عادت‌های شبیه خوک

swinish attitude

نگاه شبیه خوک

swinish remarks

اظهاراتی شبیه خوک

swinish conduct

رفتار شبیه خوک

swinish nature

طبع شبیه خوک

swinish tendencies

گرایش‌های شبیه خوک

swinish lifestyle

سبک زندگی شبیه خوک

swinish taste

طعم شبیه خوک

جملات نمونه

his swinish behavior at the party was embarrassing.

رفتار خوک‌مانند او در مهمانی شرم‌آور بود.

don't be so swinish about sharing your food.

اینقدر در مورد به اشتراک گذاشتن غذای خود خوک‌مانند نباشید.

she found his swinish laughter quite off-putting.

او خنده خوک‌مانند او را بسیار آزاردهنده یافت.

the swinish attitude of some customers can be frustrating.

حرف‌های خوک‌مانند برخی از مشتریان می‌تواند خسته‌کننده باشد.

he was criticized for his swinish remarks during the meeting.

او به خاطر حرف‌های خوک‌مانندش در طول جلسه مورد انتقاد قرار گرفت.

her swinish habits made her unpopular among her peers.

عادت‌های خوک‌مانند او باعث محبوبیت نداشتن او در بین همسالانش شد.

they were upset by the swinish comments made online.

آنها از نظرات خوک‌مانند منتشر شده آنلاین ناراحت شدند.

his swinish disregard for cleanliness was shocking.

بی‌توجهی خوک‌مانند او به نظافت تکان‌دهنده بود.

she tried to ignore his swinish behavior during dinner.

او سعی کرد رفتار خوک‌مانند او را در طول شام نادیده بگیرد.

being swinish is not a trait anyone admires.

خوک‌مانند بودن ویژگی‌ای نیست که کسی به آن افتخار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید